شهباز محسنی

فرهنگی

چند روز است که خیابانها و میدانهای شهرهای کردستان از مهاباد گرفته تا بوکان و سقز و بانه و سنندج آراسته شده است به آگهی های تبلیغاتی برای جمع آوری کمک از قبیل پتو و لباس و آب معدنی و غیره برای آوارگان شنگال در کردستان عراق. واقعه آوارگی هزاران زن و کودک و پیر و جوان بی دفاع و پناه گرفتنشان به بیابانهای داغ هولیر یا ارتفاعات خشک و سنگلاخ شنگال حادثه جانکاهی بود که بخشی از این فاجعه را عکس و دوربین برای جهانیان به نمایش گذاشتند. امیدوارم همه در کمک رسانی به این مظلومان مشارکت داشته باشیم.

+ نوشته شده در  شنبه یکم شهریور 1393ساعت 7:54  توسط شهباز محسنی  | 

سیمین بهبهانی غزل بانوی شعر معاصر فارسی درگذشت. این ضایعه را به همه ادب دوستان تسلیت می گویم. یک بار ایشان را در مراسم هفته درگذشت هوشنگ گلشیری دیدم که به همت اتحادیه کتابفروشان و ناشران تهران برگزار شد و برایمان شعرهای زیبایی از خودش دکلمه کرد.

+ نوشته شده در  شنبه یکم شهریور 1393ساعت 7:50  توسط شهباز محسنی  | 

   مدتی است که پیامک های تبلیغاتی زیادی از طریق گوشی های همراه برای مردم فرستاده می شود که هدف از ارسال آنها سود و است بس. از تبلیغ برای اشعار و آیات قرآنی و زبان خارجه گرفته تا مطالب روانشناسی و غیره. اگر پاسخ مثبت بهشون بدید بابت هر پیامک 50 یا 75  یا 100 تومان ازتون کسر می شود. جدا از ناسالم بودن یا محل تأمل بودن این روش کسب و کار، امروز پیامکی برایم آمد که ناراحتم کرد و لابد برای همه ارسال شده است با این عنوان«درمان ناتوانی و افزایش قوای مردانگی با محصولات گیاهی...» . این نوع پیامها درست نیست چرا که فضای اخلاقی جامعه را تهدید می کند حالا تصور کنید این نوع پیامک ها برای دختر یا پسر نوجوانی فرستاده شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393ساعت 14:26  توسط شهباز محسنی  | 

از هزاره دوم پیش از میلاد، بخش‌های غربی فلات ایران و جایی که کردستان فعلی در آن قرار دارد زیر سلطه سلسله‌های سامی به‌ویژه آشوریان بود. این وضعیت تا سال 612 ق.م که هوخشتره، پادشاه ماد موفق شد امپراتوری آشور را منقرض کند ادامه یافت. هوخشتره در سال 610 ق.م حرّان در مرز سوریه و ترکیه یعنی شهری را که چندکیلومتر آن‌طرف‌ترش «کوبانی» کردنشین قرار دارد، تصرف کرد و مدتی پس از آن کروزوس را در لودیه شکست داد و بر آناتولی مسلط شد. دکترT.C young (تی‌سی یانگ) از مادشناسان مشهور جهان، این اقدام هوخشتره را ایرانی‌کردن زاگرس‌غربی، بین‌النهرین‌شمالی و آناتولی و گسترش دنیای آریایی تا ساحل مدیترانه خوانده است. از آن روزگار تاکنون نوادگان مادها یعنی کردها (به‌قول مینورسکی، شرق‌شناس روسی) در آن سرزمین‌ها زندگی می‌کنند و همیشه همانند یک حایل و سد میان سرزمین‌های سامی و عربی و بعدها رومی و عثمانی با ایران مرکزی بوده‌اند. تجربه تاریخ به ما نشان می‌دهد که در هر زمان این حایل و سد محکم شکسته شده، ایران مرکزی هم در معرض تهدید قرار گرفته است. اسکندر مقدونی پس از آنکه در دشت گوگاملا در اربیل کنونی سپاه هخامنشی را شکست داد، مدت کوتاهی بعد از آن وارد ایران شد. اعراب مسلمان هم هنگامی که در جنگ جلولا سپاه ساسانی را شکست دادند به‌سرعت، راهی ایران مرکزی شدند. طنز تلخ تاریخ، این است که امروز سپاه تکفیری‌های «داعش» به شکل همزمان، هم در دشت اربیل و هم در جلولا با پیشمرگه‌های کرد می‌جنگد. امروز مردم کرد با وجود دادن تلفات زیاد تاکنون تلاش کرده‌اند مانع پیشروی احیاگران خلافت عربی و حامیان پشت‌پرده نئوعثمانی آنان به‌سوی شرق شوند. امروز در دشت نینوا مردمان «شبک» قربانی می‌شوند که تبار قومی آنان از کردان گوران است و کتاب مقدسشان بیرق یا فرمان‌های شیخ صفی‌الدین اردبیلی است. «داعش» آنان را به جرم شیعه‌بودن و رافضی‌بودن قتل‌عام می‌کند. امروزه در شنگال و زومار ایزدی‌ها گرفتار نسل‌کشی «داعش» شده‌اند چرا که از نظر آنان، ایزدی‌ها، زردشتیانی هستند که هر صبحگاه رو به «روژ» (خورشید) عبادت می‌کنند و در پرستشگاه‌هایشان هرگز آتش خاموش نمی‌شود. امروز در کوبانی در کردستان سوریه و مخمور در نزدیکی اربیل در کردستان عراق، کردهای شافعی قتل‌عام می‌شوند. چون عرب نیستند و قرائت آنان از اسلام با قرائت افراط‌گرایان «داعش» تفاوت دارد. امروز ناقوس نسل‌کشی برای کردهای ایزدی، شبک و مسلمان در کردستان به صدا درآمده است. افراط‌گرایان می‌خواهند که دیگر در دیار عراق و شام عربی آتش نوروز آریایی روشن نشود و کسی شاهنامه نخواند. آنان می‌خواهند نمادهای آریایی و ایرانی را به‌نام «کفر»، «زندقه» و «مجوسی‌گری» نابود کنند. امروز، سد سترگ تاریخی و حایل همیشگی میان دنیای ایرانی، دنیای عربی و نئو عثمانی سخت در معرض تهدید است. هرچند، می‌دانیم که دولت ایران بسیار قدرتمندتر از آن است که اجازه نفوذ «داعش»یان را به درون این خاک بدهد ولی «داعش» و حامیان پیدا و پنهانش، اگر سد کردستان را بشکنند، تهدید خود را در حد توان، متوجه ایران خواهند کرد. امروز در پیکره واحد «داعش» اندیشه‌های افراط‌گرایانه مذهبی ضدشیعی و ناسیونالیسم افراطی عربی‌گری ضدعجم جمع شده‌اند که هر دو به‌شدت ضدایرانی‌ هستند. در این شرایط تاریخی، انتظار می‌رود که فارغ از برخی دلخوری‌ها، همه ایرانیان اعم از دولت و ملت و از هر زبان و هر مذهبی از کردها حمایت کنند و به‌عنوان وظیفه‌ای اخلاقی، انسانی و تاریخی مانع نسل‌کشی مردم کردستان شوند. امروز کردهای ایزدی، شبک و مسلمان از هم‌تباران ایرانی‌شان انتظار حمایت دارند. مسلم است که ایرانیان دلبسته به تاریخ و فرهنگ این آب و خاک، آنان را در این شرایط دهشتناک تنها نخواهند گذاشت.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مرداد 1393ساعت 11:32  توسط شهباز محسنی  | 

حرفهایش ناامید کننده و فعالیت هایش امیدوار کننده بود. محمود قرآن نویس 274 مقاله علمی ثبت کرده است. کسی که چندی پیش به عوان پژوهشگر برتر دانشگاه آزاد اسلامی نشان ویژه  طلای امام خمینی را گرفت. قرآن نویس، رئیس و مؤسس مرکز تحقیقات فیزیک پلاسماست که در واحد علوم و تحقیقات حضور دارد. کسی که به جای صحبت از موفقیت هایش با او به کنکاش مشکلات حوزه های پژوهشی کشور پرداختیم. چیزی که بیشتر او را راضی می کرد که باید واقعیت ها را گفت. این چیزی است که چند بار بر آن تأکید کرد والبته مثل همیشه بخشی از حرفها به امانت نزد ما ماند.

شما پژوهشگر موفقی محسوب می شوید.

نه  من پژوهشگر موفقی نیستم. همه استادان در این مملکت تبدیل به معلم شده اند. آن وقت یک نفر که پنج درصد کار می کند موفق محسوب می شود. من از پنج درصد پتانسیل خودم استفاده کرده ام 95 درصدش هدر رفته است.

س- به هر حال با معیارهای موجود، درست یا غلط شما پژوهشگر موفقی محسوب می شود. سؤال من این است که چه بسترهایی وجود داشته که یک نفر مثل شما می شود. اصلا بستری وجود داشته یا بیشتر مسأله به تلاش فردی برمی گردد؟

ج- نه بسترها چندان فراهم نیستند. بستر این است که آدم خودش بخواهد و انگیزه داشته باشد کسی که انگیزه داشته باشد کار می کند برای انجام شدن کار پژوهشی دو چیز لازم است: اولی ابزار است جز در کارهای تئوری این ابزارها باید وجود داشته باشند. دوم اینکه در علوم مختلف ما باید علم را به تکنولوژی و به پول برسانیم. بدون این، پژوهش ارزشی ندارد. متأسفانه در ایران چنین چیزی وجود ندارد. مشکل اساسی در این زمینه وجود دارد. در کشورهای توسعه یافته، صنعت و تکنولوژی وجود دارد و آنها به سراغ پژوهش ها و پژوهشگران می آیند اما در کشور ما دلالی حکم می کند. بازاری می تواند به چین برود و کالا را بدون ریسک و راحت خریداری کند و در ایران بفروشد من نوعی نمی توانم با دستگاهی که در آنجا ساخته شده رقابت کنم چرا؟ چون آنها مثلا ده هزار تا تولید می کنند اما من اگر بخواهم یک نمونه در آزمایشگاه تولید  کنم مسلما گران تمام می شود. اگر تولید بیشتر بود قیمت پایین تر می آمد. بنابراین صنعت ما سراغ این تولید نمی آید و می رود از چین و کشورهای دیگر ابزارهایش را تأمین می کند. مسأله دیگر این است که روی «های تک» در ایران کار نمی شود. فناوری هایی که در هواپیماسازی، موشک سازی، توربین سازی و حتی صنایع مختلف کوچکتر کاربرد دارند.

دور بودن از های تک سبب می شود نتایج بسیاری از پژوهش های در ایران تنها به صورت مقاله در مجلات خارجی چاپ شود و در کتابخانه باقی بماند. مشکل پژوهش این است که من نوعی که اینجا نشسته ام و کار پژوهشی انجام می دهم و دانشجو هم دارم کسی برایم تصمیم می گیرد که با مسائل پژوهشی ناآشناست. در کشورهای توسعه یافته وقتی یک محقق امروز چیزی میخواهد فردا به او می دهند برای اینکه وقتش تلف نشود و از او استفاده کنند و وقت کشورشان تلف نشود. اینجا اگر پیگیری کنی شک هم می کنند و می گویند این آقا حتما یک مشکلی دارد که دنبالش می آید همکارانی سراغ داشته ام که از کشورهای دیگر برگشتند و شروع به کار پژوهشی کردند اما دیدند نمی توانند و کنار کشیدند گفتند حالا که همه چیز فراهم نیست سراغ کار تئوری می ریوم من میروم و در چین می بینم ه استاد در کنار دانشجو تا نیمه شب در آزمایشگاه کار می کند به این دلیل  که هدف دارند. می گویند ما گرسنگی را تحمل می کنیم اما در تکنولوژی نباید عقب بمانیم. آیا این در ما هست؟ دانشگاه های ما تبدیل به دبیرستان شده اند. آمارهای مختلف اعلام می شود و می گویند فلان قدر دانسجو داریم . می گویند مثلا این قدر دانشجوی برق داریم آیا این دانشجوها یک لامپ را روشن کرده اند؟ همه کتاب دستشان می گیرند و از این کلاس به آن کلاس می روند. جزوه دارند و طی سال ها به این جزوه نه یک صفحه اضافه می شود و نه از آن یک صفحه کم می شود. حالا اگر یک نفر کمی کار می کند موفق می شود چرا؟ چون بقیه کار نمی کنند. این فاجعه است. من وقتی خودم را با همتایان خارجی مقایسه می کنم میبینم 18 ساعت کار می کنند.

آنها صبر نمی کنند که ما به آنها برسیم حد اقل باید فاصله خود را با آنها حفظ کنیم. نباید شعار بدهیم و دروغ بگوییم. جوانهای ما را جذب می کنند و از آنها استفاده می کنند. برای دانشجویان دکترا امتیاز در نظر می گیرند که اقامت بدهند قبلا اگر با قرعه کشی  کسی را جذب می کردند امروز هدفمند جذب می کنند. 47 دانشجوی من از ایران رفته اند. بورسیه کرده اند و رفته اند. دانشجویان متوسط من آنجا جزء بهترین ها شده اند. چزا این اتفاق افتاده است؟ این آدم که همان آدم است. شرایط را برایشان آماده کرده اند.

س- این دگرگونی چه چیزی هست؟ چه اتفاقی باید بیفتد؟

ج- ما سه میلیون ایرانی در خارج از کشور داریم. اکثر اینها تحصیلکرده هستند. دکترا و تخصص های مختلف دارند. اینها چیزی هم نمی خواهند فقط خانه و آرامش داشته باشند. ما متعلق به خارج نیستیم. در کشورهای دیگر جز در جایی که می خواهند نمیتوانم مطالعه کنم ولی اینجا کشور من است و می توانم در موضوعات مختلف پژوهش داشته باشم. اگر ایرانی های خارج از کشور به ایران برگردند چون با های تک آشنایی دارند می توانند دگرگونی های اساسی ایجاد کنند و دانشگاه ها را متحول کنند.

س- حتی می توانند رشته های جدید ایجاد کنند.

ج- اصلا مملکت را دگرگون می کنند من با آمریکایی ها، استرالیایی ها وپژوهشگران کشورهای دیگر کار کرده ام. آنها من را هل می دهند که رو به جلو بروم. از آنها اطلاعات می گیرم. دانشگاه ها به محل رقابت برای پول تبدیل شده اند. دانشگاه های دولتی دیدند که دانشگاه آزاد اسلامی پول می گیرد خودشان هم دانشجوی پولی گرفتند ومدرک دادند. سیصد هزار نفر پشت در دانشگاه برای دکترا بودند. گفتند هشتاد میلیون می گیریم و دانشجوی دکترا می گیریم. منتها چطور مدرکی؟ چهار سال از عمرش را باید هدر بدهد که معلم بشود و تئوری یاد بگیرد. ما سه شغل که بیشتر در ایران نداریم: معلمی و دلالی و رانندگی. استاد دانشگاه نداریم استاد دانشگاه کسی است که در آزمایشگاه یا هرجای دیگر مطالعه می کند. خیلی تعداد این اساتید کم است. حداکثر پنج درصد دیگر معلم هم احتیاج نداریم از همه تخصص ها بیش از حد داریم.

ص- ما بر اساس تقاضای داشنجویان ظرفیت ایجاد می کنیم نه بر اساس نیازی که برای مشاغل وجود دارد به همین دلیل است.

ج- در ژاپن می ایند و پیش بینی می  کنند که مثلا در پنج سال آینده سی فارغ التحصیل فیزیک می خواهیم این تعداد را در دانشگاه ها تقسیم می کنند و می گویند دیگر برای بیشتر از این نمی توانیم شغل ایجاد کنیم. اجازه نمی دهند دانشگاه ها حتی سی و یک نفر دانشجوی فیزیک بگیرند. دوره آنها هم که تمام شد شغل به آنها معرفی می کنند اینجا می گویند راننده اگر داکترا داشته باشد بهتر است.اگر می خواهید آموزش ببینید زبان انگلیسی، زبان عربی یا آموزش های دیگر به آنها بدهید. در واقع از سرمایه های مملکت استفاده نمی کنیم و آنها را هدر می دهیم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393ساعت 13:47  توسط شهباز محسنی  | 

می گویند که ملامحمود بیخود به طور ناگهانی چشمش نابینا شده بود در غم این مصیبت، دلش به جوش می آید و رباعی زیر را می سراید و به برکت آن شفا می یابد:

 

یا رسول الله چه باشد باب مهرت وا شود            روشنی در کلبه احزان ما پیدا شود

دیده یعقوب شد روشن به بویی چون رواست        باغبان روضه نعت تو نابینا شود؟!

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مرداد 1393ساعت 19:34  توسط شهباز محسنی  | 

   داریم به پایان یک ماه روزه نزدیک می شویم اما اخبار بد غزه کاممان را سخت تلخ کرده و شادی و سرور این لحظات را برایمان تبدیل به اندوه کرده. امروز آخرین جمعه ماه رمضان روز قدس است و دنیا شاهد توفان خشم و انزجار آحاد مردم علیه جنایات و بی رحمی های ددمنشانه اسراییل است در کشتار جمعی مردم بی دفاع غزه در این دو هفته. هزاران خانه که محل سکونت و ماوای خانواده های زیادی بود با خاک یکسان شد. نزدیک به هزار نفر فلسطینی که بسیاری از آنها زن و کودک بودند کشته و هزاران نفر مصدوم شدند. هفتاد سال است که یک ملت از خانه اش آواره و بیش از چند میلیون آواره در تمام دنیا پخش و پراکنده شده اند و جایشان را افرادی گرفته اند که با نگاه تاریخی و باستانی به زعم خود به کشور آباء و اجدادشان برگردانده شده اند! به گمانم هیچ صاحب وجدانی نیست که تصاویر بدنهای تکه تکه شده اطفال فلسطینی را ببیند و گریه اش نگیرد. براستی بای ذنب قتلت؟ در این میان سکوت و انفعال بسیاری از دولتمردان جهان و بویژه دنیای عرب بیش از همه تماشایی است! خصوصا صحبت های رییس سازمان ملل آقای بان کی مون که حق را به اسراییل داد! تکلیف همه چیز باید برای همیشه روشن شود. رفع محاصره اقتصادی غزه و تبدیل غزه به بندری بین المللی که برای داد و ستد بازرگانی کشتی بتواند آنجا پهلو بگیرد. معبر رفح در کنار مصر که عبدالفتاح السیسی اکثر اوقات آنجا را برای خوش خدمتی به تل آویو بسته است دیگر جایی نیست که برای ارتباط با دنیا بتوان بدان امید بست. اصلا یکی از اهداف اصلی کودتای سیاه مصر علیه رییس جمهوری قانونی آن کشور دکتر محمد مرسی تشدید محاصره فلسطینیان بود. دیگر نباید فریب دیپلماسی مزورانه غرب را خورد. مردم فلسطین باید همچون همه ملتها به حقوق خود برسند و حق زندگی داشته باشند.

+ نوشته شده در  جمعه سوم مرداد 1393ساعت 19:23  توسط شهباز محسنی  | 

   نقل است که شاه عباس صفوي، رجال كشور را به ضيافتی شاهانه ميهمان كرد و به خدمتكاران دستور داد تا در سر قليان ها به جاي تنباكو، از سرگين اسب استفاده كنند. ميهمان ها مشغول كشيدن قليان شدند و دود و بوي پهنِ اسب، فضا را پر كرد، اما رجال از بيم ناراحتي‌ شاه، پشت سر هم بر ني قليان پُك عميق می زدند و با احساس رضايت دودش را هوا مي دادند گويي در عمرشان، تنباكويي به آن خوبي‌ نكشيده اند شاه رو به آن ها كرد و گفت «سرقليان ها با بهترين تنباكو پر شده است. آن را حاكم همدان برايمان فرستاده است.» همه از تنباكو و عطر آن تعريف كردند و گفتند «به راستي که تنباكويي بهتر از اين نمي‌توان يافت.» شاه به رئيس نگهبانان دربار، كه پك هاي بسيار عميقي به قليان مي زد، گفت: «تنباكويش چطور است؟» رئيس نگهبانان گفت «به سر اعلي حضرت قسم، پنجاه سال است كه قليان مي كشم، اما تنباكويي به اين عطر و مزه نديده ام شاه با تحقير نگاهي‌ به آن ها كرد و گفت «مرده شوي تان ببرد كه به خاطر حفظ پست و مقام، حاضريد به جاي تنباكو، پِهِن اسب بكشيد و بَه‌‌‌ بَه‌‌‌‌‌‌ و چَه چَه هم بكنيد!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم تیر 1393ساعت 15:0  توسط شهباز محسنی  | 

  

مراسم اهداي مدال شواليه هنر و ادبيات در اقامتگاه سفير فرانسه برگزار شد، مدالي که پيش‌تر بر سينه‌ کساني چون داريوش شايگان، محمدعلي سپانلو، پري صابري، علي‌رضا سميع‌آذر و ... الصاق شده بود. در مراسم عصرانه‌اي که به افتخار اين رخداد فرهنگي در اقامتگاه سفير کبير فرانسه در ايران، آقاي برونو فوشه برگزار شد.

 بسياري از چهره‌هاي برجسته‌ فرهنگي حضور داشتند، از جمله: داريوش شايگان، غلام‌حسين اميرخاني، آيدين آغداشلو، محمدرضا درويشي، حسين علي‌زاده، داريوش طلايي، فرهاد فخرالديني، همايون شجريان، اصغر فرهادي، نصرا‌الله وحدت، پوري بنايي، پرويز کلانتري، محمود دولت‌آبادي، جواد مجابي، اميد روحاني، ليلا حاتمي، علي مصفا، شاهرخ تويسرکاني، انوشيروان روحاني، ليلي گلستان، رضا کيانيان. در اين مراسم همچنين دکتر عباسيون و دکتر عباسي از پزشکان استاد شجريان به دعوت ايشان هم حضور داشتند. در ابتداي اين مراسم سفير کبير فرانسه، زندگينامه‌‌اي کوتاه، شرحي از کنسرت‌ها و جوايز استاد را به ترجمه‌ مديا کاشيگر، مترجم رسمي سفير فرانسه بيان کرد. سپس استاد کوتاه از دولت فرانسه، شخص سفير و حضار تشکر کرد. اين مراسم دو ساعته، در ساعت 8 شب به پايان رسيد.

سخنراني محمدرضا شجريان پس از دريافت مدال شواليه به این شرح است:

موسيقي ايراني تنها يک سنت موسيقايي نيست، تنها يک فرهنگ غني و ريشه دار و کهنسال نيست، بلکه نموداري دقيق و روشن از يک تمدن ديرين، ديرپا و ماندگار است که هزاران سال در دل اين جغرافياي رنگارنگ شکل گرفته است و من در تمام طول زندگي ام، در بيش از نيم قرن حضورم در عرصه موسيقي ايراني، هميشه و در هر حال کوشيدم و نه فقط پاسدار ارزش ها، اصول، و شکوه و عظمت اين سنت موسيقايي، و نه فقط مفسر اين فرهنگ غني بلکه پاسدار اين تمدن باشم.

موسيقي ايراني هميشه و در هر حال، بازتاب دهنده جلوه هاي مختلف اين تمدن کهنسال و رنگارنگ بوده است، بازتاب دهنده معماري و مهندسي ايراني از دل خاک و خشت و لعاب و آرامش و سکوت خلوت انسي که در آن موج مي زند و از خلوص انساني گفته است که در اين خانه هاي دلباز و روشن رو به نور، در دل حضور دائمي طبيعت و خورشيد و آب، در جستجوي لحظه آرامش و خلوت و آسايش و خلوص و مهرباني بوده است. موسيقي ايراني بازتاب دهنده شعر و ادب غني و پر بار اين سرزمين و نظم دقيق و مهندسي شده حيرت انگيزش بوده که در تمام طول تاريخ از خنياگران کهن تا همه آن شاعران درخشان و در گذر از همه پيچ و خم هاي تاريخ، تنها نمايش دهنده حيرت انسان اين مرز و بوم از زيسته در چنين جهاني بوده و از پرستش و حمد و ثناي خالق و خلق و آواها و نواهاي موسيقي ايراني هم چيزي جز ستايش حضور در اين جهان و حيرت و بهت از اين نظم و تکامل نيست. هنرمند ايراني، برعکس هنرمند غربي، فرديتش را، يعني مايه رسيدن به خلق و آفرينش هنري را هميشه در ستايش از اين حيرت، در رثا و ثناي اين خلق و خالق به کار برده است. او فرديتش را هميشه در حيرت از کشف و شهود اين جهان با نظم و اصول صرف کرده است. موسيقي ايراني، جشن و شور درک اين حيرت، اين کشف و شهود، اين شکوه و عظمت است.

من در تمام طول اين نيم قرن تنها کوشيدم تا اين سنت كهنسال و ريشه دار خنياگري ايراني را با همه زوايا و گوشه ها، همه غنا و عظمت و تنوعش حفظ کنم، پاس بدارم و سپس آن را به آيندگان منتقل کنم. کوشيدم که اين سنت خنياگري را که ريشه در ژرفاي اين تمدن کهنسال دارد، از چنگ نوازان هخامنشي تا موسيقي دانان ساساني و سپس قاريان کلام وحي پاسداري کنم و اگر مي توانم چيزي بر آن بيفزايم و اگر هميشه کوشش کردم تا پاسدار دقيق اين سنت باشم تنها به اين هدف بوده که در غياب آن معماري باشکوه، شعر و ادب غني، کتابت و خطاطي و مينياتور و ديگر مايه هاي اين تمدن، اکنون موسيقي ايراني، تنها بازمانده، حافظ، پاسدار و نماينده تمدن کهنسال در حال نابودي يا دست کم در حال دگرگوني است. موسيقي ايراني سينه به سينه حفظ شده، از پستواي به گوشه اي پناه برده، طي قرن ها پالايش و نظم يافته، فرديت هاي هنرمندان در طي تاريخ به آن افزوده شده، غنا و تکامل يافته و اکنون فشرده شده و خلاصه شده ويژگي هاي يک تمدن است. من هم کوشيدم که آن را حفظ کنم، به تمام و کمال آن خدشه اي نزنم، حرمتش را بدارم، اگر مي توانم- که نتوانستم و نشد- چيزکي به غنايش اضافه کنم، تا ديگراني شايد آن را متحول کنند و از آن چيزي کامل تر و نوتر بسازند. بر خود لازم مي دانم که از سفير محترم فرانسه در تهران، نماينده اي از يک ملت دوست و عاشق هنر بابت اين نشان و افتخار تشکر کنم و از همه دوستانم، از همه حاضران، از همه سروران و اصحاب هنر و تفکر که در اين مجلس حضور دارند و مردمي را نمايندگي مي‌کنند که من عاشقانه دوستشان دارم، تشکر کنم و خوشحالم که در همه زندگي ام هرگز به مردم کشورم و سرزمينم پشت نکردم، در کنارشان بودم، براي آنها تلاش کردم و خواهم کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم تیر 1393ساعت 11:8  توسط شهباز محسنی  | 

  این تعبیر رکیک، تعبیری است که چند سال قبل، از زبان استاد شفیعی کدکنی در یکی از کلاسهای درسش شنیدم. حرف ایشان در نقد رفتار بعضی استادان دانشگاه بود که به جای در پیش گرفتن تواضع و انسانیت که زینت بخش اهل علم است در تخریب یکدیگر و نمامی علیه هم می کوشند که دهها نمونه اش را در این چند سال تجربه کاری ام به چشم دیده ام که به قول دکتر شفیعی کدکنی به جای رقابت های علمی و دانشگاهی به رقابت های احمقانه با هم روآورده اند. یا دکتر فرامرز رفیع پور در تقسیم بندی جالبی استادان را به دو گروه استاد و نااستاد تقسیم می کند. جامعه از یک نفر تحصیل کرده انتظار صداقت و نمونه اعلای رفتار را دارد اما گاه کارهایی از  بعضی از این افراد سر می زند که آدمی می گوید صد رحمت به همان افراد عامی و بی سواد. در موردی که اخیرا شاهدش بودم از  دو  نفر دانشگاهی درس خوانده دروغ و نفاقی را دیدم که براستی مایه حیرتم شد. بعد هم با هزار بلبل زبانی ابتدا به انکار و بعد به توجیه گناهشان پرداختند. بی دلیل نیست که قرآن «یزکیهم» را بر «یعلمهم» مقدم داشته است.

   در مشهد که بودم برای سالگرد دکتر غلامحسین یوسفی که نمونه اعلای علم و انسانیت بود مراسمی برپا کرده بودیم. کتابها و مقالات این استاد بزرگ هم نمونه اعلای تحقیقات ادبی است. یکی از سخنرانان که پزشکی بود مقیم آمریکا و برای آن مراسم دعوت شده بود تعریف می کرد که یک بار مهمان دکتر یوسفی بودیم. زنگ در به صدا درآمد. دکتر در را باز کرد و به ما گفت یک ساعتی مهمانی دارم شما اینجا منتظر بمانید من می روم اتاق دیگر. آن پزشک برایمان نقل  کرد که وقتی خواستم به سرویس بهداشتی بروم دیدم دکتر یوسفی دارد به بچه ای ده سال درس می دهد. خیلی تعجب کردم که استادی به عظمت و پایه غلامحسین یوسفی که شهره آفاق اند چطور کتاب سوم ابتدایی را درس می دهد! بعد که استاد تدریسش تمام شد و به میان ما آمد پرسیدم استاد ماجرا چیست؟ این بچه کیست؟ استاد گفت: این بچه، پسر رفتگر محله مان است. یک روز از رفتگر احوال زندگی و بچه هایش را پرسیده ام وی از ضعف درس پسرش گله کرده و گفته  که پول ندارد تا برایش معلم خصوصی بگیرد. من هم بهش گفتم که اشکالی نداره دو سه روز در هفته بفرستش من بهش درس می دهم. خدا همه  را اصلاح کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم تیر 1393ساعت 11:0  توسط شهباز محسنی  | 

مطالب قدیمی‌تر