شهباز محسنی

فرهنگی

   دیروز عصر یکی از آرزوهای سالهای اخیرم برآورده شد و شاهد رونمایی ترجمه کردی شاهکار نثر کلاسیک فارسی کلیله و دمنه نصرالله منشی به قلم توانای روانشاد احمد قاضی بودم. این مراسم باشکوه در سالن اجتماعات دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه آزاد اسلامی سنندج با حضور تعدادی از مسؤولان و چهره های فرهنگی استان کردستان برگزار شد. آقایان دکتر کیانی رییس دانشگاه، دکتر شافعی معاون پژوهشی، دکتر زارعی فرماندار سنندج، دکتر ورزنده رییس مرکز تحقیقات کردستان شناسی سخنرانی کردند. بنده و آقایان دکتر جمال احمدی، رضا شجیعی(ناشر نشر گوتار) و کامبیز کریمی نیز در قالب پنلی تخصصی، بحثهایی در رابطه با شخصیت احمد قاضی و کلیله و دمنه و ترجمه اش ارائه دادیم. فتاح قاضی، برادرزاده احمد قاضی نیز سخنانی در معرفی خانواده قاضی ارائه کرد. لوح تقدیری نیز تقدیم اهورا قاضی، فرزند استاد قاضی شد. در همان جلسه از تعداد هزار جلدی که چاپ شده بود ششصد جلد آن توسط مسؤولین اداری خریداری گشت. انشاء الله بزودی چاپ دوم آن به بازار خواهد آمد. عیب این چاپ آن است که برگش شمیز و نرم است که امیدوارم دوستان در نوبت بعد از جلد گالینگور یا سخت استفاده کنند که باعث ماندگاری بیشتر کتاب است. احمد قاضی که آدم نازنین و خدمتگزاری بود در این کتاب صرفا ترجمه نکرده است بلکه علاوه بر ترجمه تحقیق و تعلیقاتی هم بر آن دارد. بنده و دکتر امید ورزنده نیز افتخار آن را داشتیم که مقدمه ای بر این کتاب بنگاریم. روحش شاد و راهش پر رهرو.

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور ۱۳۹۴ساعت 23:41  توسط شهباز محسنی  | 

    اخیرا سفری به شهر مشهد کردم. به کتابفروشی امام در خیابان دانشگاه – که در ایام دانشجویی پاتوقم بود_ رفتم و کتابی تازه انتشار یافته نظرم را جلب کرد به نام«صَومُ القلب» اثر شیخ عمار بن یاسر بدلیسی؛ که نشر مولی به چاپ رسانده بود. این کتاب در اصل به عربی نگاشته شده و دکتر محمد یوسف نیّری، استاد دانشگاه شیراز آن را به فارسی ترجمه کرده و تعلیقاتی نیز بر آن افزوده است.

عمار بن یاسر بدلیسی از دانشمندان بارز قرن ششم هجری است. در کتابهای نفحات الأنس(ص 417)، حبیب السیر(ج3، ص 36) و لغتنامه دهخدا در باره این شخصیت اطلاعات مختصری آمده است. عمار یاسر از عرفایی است که مرید و شاگرد عرفای بزرگی چون سهروردی و نجم الدین کبری بوده است. از کردهای شهر بدلیس در ترکیه کنونی که در سال 582 هجری قمری وفات یافته است.

دکتر نیّری مترجم کتاب، با شیفتگی زیادی از کتاب و مؤلف آن یاد کرده است که بد نیست از مقدمه آن مطلبی را نقل کنم:«نخستین بار، که بیش از سی سال از آن روزگار می گذرد، نام رساله صوم القلب نوشته شیخ عمار بن یاسر بدلیسی را در خطّ شریف رضوان مآب استاد دکتر عبدالحمید گنجویان یافتم که دیده جان را روشن کرد و دل را به کمند آن غبار گرفته قرن ها گرفتار. یک سال به جستجوی این کتاب پرداختم و هیچ اثری از آن نیافتم. فهرست کتاب های خطی را زیر و رو کردم و از کتاب شناسان و نسخه شناسان نیز سراغ گرفتم اما هیچ چیز حتی خبری از آن به دست نیاوردم. شادروان استاد دانش پژوه که از شوقم باخبر بودند و چند بار به دیدارشان رفته بودم روزی گفتند: فلانی از این کار صرف نظر کن زیرا از این کتاب فقط نامی در تذکره ها آمده اما نشانی از آن نیست.

با این همه نومید نشدم و با کتابخانه­های کشورهایی که حدس می زدم گمشده ام در آنها باشد تماس گرفتم و به قول مولانا به هر جمعیتی نالان شدم و به هر شخصیتی که اهلیت داشت نامه نوشتم.

از جمله خطی به سازمان کتاب ایران نوشتم و از مدیر وقت آن شادروان استاد ایرج افشار کمک خواستم. پاسخ آن زنده یاد هم مثل دیگران منفی بود اما لطف کردند و قسمتی از نامه ام را در مجله آینده(سال ششم، ش 12-9 ص111) چاپ کردند.

پنج ماه از چاپ نامه موصوف گذشت تا آنکه در همان مجله(سال هفتم،ض 5، ص402) گزارشی از استاد فریتز مایر در باره رساله صوم القلب به چاپ رسید.

خلاصه سخن ایشان این بود که رساله صوم القلب و بهجة الطایفه که هردو از آثار شیخ عمار بن یاسر بدلیسی است در یک مجلد در کتابخانه دولتی برلین تحت شماره 2842 نگاهداری می شود و هردو نسخه قدیمی و منحصر به فرد است.

این خبر بسیار شادم کرد اما اندیشه دستیابی به نسخه ای یگانه و ارزشمند، که سخت مشکل و بلکه محال می نمود، خاطرم را بیازرد.

هفده ماه از آن روز گذشت و تقریبا امید و شوق داشت به نومیدی بدل می شد که لطف حق یار شد و در نیمه ماه مبارک رمضان که با تابستان گرم 1361 مقارن بود هردو رساله صوم القلب و بهجة الطایفه به لطف و پایمردی استاد دکتر گنجویان به دستم رسید. ابتدا رساله صوم القلب و سپس بهجة الطایف را بازنویسی کردم و بسیاری کلمات محو شده را به حدس و قراین کلام خواندم و آن دو را ترجمه کردم...».

حال می خواهم بگویم که نمونه این گونه آثار مربوط به علما و دانشمندان اسلامی از جمله فرهیختگان کرد زیادند که در گوشه و کنار کتابخانه های کشورهای گوناگون از آسیا گرفته تا اروپا و حتی آمریکا پراکنده اند و خاک می خورند و چشم انتظار محققانی اند که آستین همت بالا بزنند و با احاطه و شایستگی علمی به احیای این آثار بپردازند.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور ۱۳۹۴ساعت 17:38  توسط شهباز محسنی  | 

دکتر وهبه زحیلی، دانشمند و مفسر معروف قرآن درگذشت. ایشان که اهل دمشق بودند دکترای خود را در الازهر مصر گرفته بود و آثار زیادی نوشته بود که بعضا به فارسی و ترکی هم ترجمه شده اند. از جمله تفسیر قرآنشان به نام «المنیر» که خوش درخشید و با استقبال فراوان روبه رو گشت. شخصیتی بود تقریبی و معتدل. یکی دوبار توفیق حضور در جلساتش را یافته بودم. خداوند روح زلالشان را در بهشت لایتناهی رحمتش جای دهد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۴ساعت 15:52  توسط شهباز محسنی  | 

معشوقه خانگی به کاری ناید             کاو عشوه نماید و وفا ننماید

معشوقه کسی باید کاندر لب گور         از باغ فلک هزار در بگشاید

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۴ساعت 15:44  توسط شهباز محسنی  | 

   چند روزی است که ترکیه با بحران داخلی روبرو گشته.  روزنه امیدی باز شده بود و امید می رفت شکاف چند دهه اخیر میان دو قومیت کرد و ترک در ترکیه در پروسه آشتی پر شود که با به هم زدن صفحه بازی توسط آقای اردوغان این روزنه بسته شد و به مشکلات خاورمیانه و ترکیه دو چندان افزود. اردوغان اسلام گرا و شاگرد مرحوم نجم الدین اربکان، که طی یک دهه اخیر اقدامات زیادی هم برای بهبود اقتصاد ترکیه انجام داد اشتباهات بزرگی هم در کارنامه اش دارد. با آنکه مرتب انکار میکنند اما در ایجاد داعش نقش اساسی دارند و از مقصران اصلی و  هیزم بیار آتش فاجعه در سوریه اند. اکنون هم که در انتخابات اخیر پارلمانی کم آورده برای جلب توجه ناسیونالیست های ترک و لائیک ها که مایل به حل مشکلات داخلی از طریق گفتگو نبودند به کردها حمله ور شده گرچه در حملات اخیر غالبا غیرنظامیان از بین رفته و چندین روستا را تخریب کرده اند. در اسلام گرایی هم اردوغان، راه ترکستان را می رود! و طریق انحصار طلبی پبش گرفته و هر روز از شمار دوستانش کم می شود. جریان نیرومند نوریه و جنبش فتح الله گولان چیزی نیست که به حساب نیایند. در مورد رابطه دولت ترکیه و داعش علاوه بر اخبار و گزارشهایی که هست دیروز دوستی نقل میکرد که یکی از دوستان وی به داروخانه ای دولتی در استانبول برای گرفتن دارویی رفته بود. آن شخص کمی ریش داشت. متصدی داروخانه تصور کرده بود که طرف داعشی است بهش گفته بود اگر دارو به مقدار زیاد بخواهی برای رساندن به نیروهای داعش در اختیارت خواهیم گذاشت. آن شخص هم گفته بود خیر من با داعش ارتباطی ندارم. 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد ۱۳۹۴ساعت 15:50  توسط شهباز محسنی  | 

حق سبحانه تعالی حکیم مطلق است و بنی آدم مثال مریض و پیغمبران ص عطار و صحائف بسان نسخ. پس در هر زمان برعایت موسم و امزجه حکیم نسخه می نگارد چرا که غرض حکیم شفای مریض است. پس حق تعالی مناسب هر قرن نسخه هدایت بنی آدم به پیغمبران اولوالعزم می فرستاد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 12:46  توسط شهباز محسنی  | 

 

 

 

                         عصر یک روز پاییزی سال 1379 بود که برای کاری، نزد یکی از دوستانم که در تهران انتشاراتی دارد رفته بودم. پس از خوش و بش کردن و احوالپرسی پرسید: "میدانی شیرکو اینجاست؟" وقتی خوشحالی مرا دید بلافاصله گفت: "هتل..." فوراً تلفن هتل را گرفتم و شیرکو را خواستم... خودش بود؛ همان صدایی که بارها از کاست شنیده بودم. پرسیدم: "کی می توانم شما را ببینم؟" گفت: "یک ساعت بعد." زودتر کارهایم را در انتشاراتی رو به راه کردم و با تاکسی به سمت هتل رفتم. دو نفر دیگر هم همراهش بودند. شروع به صحبت کردیم؛ از هر دری. بحثمان به یکی دو کتاب از ترجمه فارسیِ شعرهایش کشید. پیشنهاد گفت و گویی دادم. هرچند سرش شلوغ بود و مرتب اینجا و آنجا می رفت، سخاوتمندانه قبول کرد. برای صبح فردای آن روز قرار گذاشتیم. وسایلم را که شامل دوربین و ضبط صوت و چند کاست بود آماده کردم و سر وعده پیشش رفتم. صحبتمان چهار ساعت به طول انجامید. بحث های زیاد دیگری خارج از سؤالاتی که قبلا پیش بینی کرده بودم سربرآوردند. متن زیر بخشی از گفت و گوی آن روز من با شیرکو بیکس است:

 

 

مثل هر مصاحبه ای در آغاز مختصری از بیوگرافی خود را بفرمایید.

من در سال 1940 در شهر سلیمانیه به دنیا آمده ام. از زمان کودکی با شعر عجین بودم. در سنّ شانزده هفده سالگی اولین شعرم را در هفته نامه «ژین» چاپ کردم. بعد از طریق زبان عربی با شعر عربی پیوند گرفتم و بدین طریق با جریان روشنفکری مرتبط شدم. در سال 1968 برای نخستین بار دیوان اشعارم را به نام«تریفه ی هه لبه ست» چاپ کردم. چند بار در نهضت مقاومت کُردی حضور و فعالیت جدی داشته ام و بناگزیر برای مبارزه به کوه رفته ام تا اینکه در 1986 به اروپا رفتم. پس از 1970 بود که با جمعی از دوستان ادیبم برای نخستین بار بیانیّه ای تحت عنوان «روانگه» بیرون دادیم که در واقع نوعی مانیفست و فراخوان بود برای تجدّد و نوخواهی در ادبیات کردی، که به علّت بحث انگیز بودنش سبب طرح نقدهای فراوانی در روزنامه ها و مطبوعات گشت. بعدا نیز بطور جدی تر به شعر پرداختم. دیوان دوم و سوم و نیز نمایشنامه ای تحت عنوان«کاوه آهنگر» را – که بازگشتی بود به اسطوره های کُردی- نوشتم. سپس دیوان شعر «تینویه تیم به گر ئه  شکی». تاکنون حدودا پانزده شانزده دفتر شعر منتشر کرده ام. البته هریک از این آثار مربوط است به مراحل مختلف رشد ادبیِ من.  مرحله شروع و نٌضج و تحوّل. ولی اساساً از 1975 به بعد بود که جهانبینی شعری ِ من دستخوش تحولی اساسی گردید و طور دیگری به جهان نگریستم. مطالعه و خوانش من همه به زبان عربی است. زبان عربی تنها زبانی است که پس از کردی بخوبی می دانم و از طریق همین زبان است که از ادبیات دنیا مطلعم.

 پس از رفتن به اروپا برای نخستین بار سازمان حقوق بشر در ایتالیا از من دعوت کرد و سپس در سوئد موفق به دریافت جایزه«توخولوسکی» ادبی شدم(1987). توخولوسکی به معنی قلم است که هرسال به شاعری آواره اعطا می شود. این توفیق سبب اندک توسعه ای در ارتباطات ادبی مان با دنیا شد و توانستیم بسیاری از نویسندگان و ادبای غرب را از نزدیک بشناسیم و آنان نیز با ما ارتباط بگیریند. از 1990 تا کنون بیشتر به سرودن شعر به صورت داستان یا رمان و قصیده های طولانی  پرداخته ام. در 1991«دره پروانه ها» را نوشتم و سپس «خاچ و مار» را. «بونامه» اثر دیگری بود و اخیرا هم «مردی از درخت سیب» را که در سلیمانیه به چاپ رسیده.

زندگی من  پر از فراز و نشیب است. نمی توانم همه اش را بازگو کنم. تنها به مسائل مهم آن اشاره ای کردم. تمام تلاشم این است که چیز تازه ای و نگاه نوی به تجارب شعر کردی بیفزایم.

__ بفرمایید که شما با دیدگاه«هنر برای هنر» موافقید یا با «هنر برای مردم و جامعه»؟

نه، من «هنر برای هنر» را قبول ندارم چرا که هنر در این صورت شکلی انتزاعی به خود می گیرد. این نظر به منزله آن است که تصور کنم زیبایی را تنها برای زیبایی اش می خواهم یا زبان را صرفا برای زبان. ولی ما زبان را برای همه مسایل آن می خواهیم؛ هم برا جنبه زیبایی آن هم برای مفهوم مو هم برای کارکرد و تجربه. از نظر من شعر هم پیام است هم هنر و زیبایی. هیچ یک هم جا را بر دیگری تنگ نمی کند. شعر سخنی عادی نیست و در عین حال معمّا هم نیست. نمی شود شعر فاصله ای میان خود و مردم عادی و سخنان معمولی نداشته باشد. باید ویژگیی داشته باشد که بتوان آن را از حرفهای عادی جدا ساخت. چون در اینجا مسأله، هنر است؛ مسأله زبانی است اوج گرفته. ما که می نویسیم تنها برای خودمان نمی نویسیم؛ برای دیگران هم می نویسیم تا ما را بخوانند. همه شعرا هم دوست دارند بیشترین خواننده را داشته باشند. هنر برای هنر دنیای کوچکی است. فضای شعر اگر بخواهد بزرگ باشد بیاد برای همه زندگی باشد. از نظر من شعر برای زندگی است.

__ به نظر شما با ابزار شعر می توان مظلومیت و حق خواهی قوم یا جامعه ای را به گوش دنیا رسانید؟

نه، این تنها وظیفه شعر نیست. از طریق شعر می توان تا حدی کاری کرد ولی باید دانست که در شعر با احساس و عواطف قلبی آدمها حرف می زنیم. شاید کسی با مقاله ای در مجله ای یا کتابی بتواند این کار را بکند. اشعاری داریم که برای سیاست، جامعه و مبارزه سروده شده اند اما توانسته اند تبدیل به شعر شوند که اگر به صورت مقاله ای منتشر می شد خیلی بهتر بود. وقتی سخن از شعر می رانیم معلوم است که شعر شامل مسایل ریز فنی و هنری می شود؛ حال چه برای مردم سروده شده باشد چه برای دلدار و محبوبی چه در وصف کوهی یا هر جلوه ای از طبیعت. باید به نتیجه شعر نگاه کرد. باید دید آیا توانسته «شعر» از آب درآمده باشد یا نه؟ در شعر موضوع در مرحله دوم قرار دارد. ما خواهان شعریم؛ شعر.

زن چه نقشی در اشعارتان دارد؟

به نظر من اگر زن نباشد شعر می پژمرد. زن یعنی  زندگی. زن بخش بزرگی از زندگی است. اصلا زن خود زندگی  است. معلوم است که مراد من، آزادی زن نیز هست. زن در جامعه ما وضعیت تراژیک و ناگواری دارد. زن در شعر امروز عبارت است از همه زندگی. ممکن است در شعر من درختی تبدیل به زن شود و یا پروانه ای به چشم محبوبم بدل گردد. آزادی زن از نظر من آزادی زندگی است؛ جامعه است. زن از نظر من نقشی که دارد نقش یک انسان است نه کمتر. زن رمز تلاش و کوشش است که در همه تحولات جامعه پابه پای مرد حضور دارد. زن مسأله مهمی است بویژه در جامعه شرق که از بسیار مسایل بی بهره است. اگر در شرق مرد از بسیاری حقوق بی بهره است محرومیت زن مضاعف است. آشکار است که حرف من فراخوان برای هرزگی نیست. من از دیدگاه اخلاق کلی به زن نگاه می کنم نه از گوشه ای محدود. لازم است زن خود، حلّالِ مسایل و مشکلات خود باشد و تلاش کند. ما هم باید یاریگرش باشیم. زن رمز تلاش است. رمز حضور ومشارکت در جامعه.

__ کاک شیرکو، لطفا جایگاه و منزلت ادبیات کردی را در میان ادبیات سایر ملل بیان کنید؟

نمی توان به طور کلی در این باره داوری کرد. ما هم نمونه هایی از شعر و ادب کردی داریم که می توانند هم سطح آثار برجسته دنیا مطرح باشند. البته نمی توان مدعی شد که الان هر شعری که به نام «شعر نو» منتشر می شود از این ویژگی برخوردار است. در دنیا هم همین طور است. واقعیت این است که الان در کردتسان تعداد بسیار زیادی شعر می گویند؛ ولی شمار اندکی از آنان شاعرند. اندک اند شاعرانی که بتوانند افقهای تازه ای در دنیای شعر پیدا کنند. کمتر شاعری را داریم که بتواند چیزی به اندوخته های قبل و تجربیات شعری گذشتگان بیفزاید؛ لذا پاسخ  سؤالت را این گونه می دهم که در داستان، شعر، فیلم یا نقاشی و غیره نمونه های خوبی داریم که به دنیا نشان دهیم و معرّف فرهنگ و ادبمان چونان سایر ملل باشند.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 15:29  توسط شهباز محسنی  | 

   بسط تجربه نبوی کتابی است  بحث برانگیز از آقای دکتر عبدالکریم سروش  که نقدهای زیادی را به همراه داشت. هفته قبل نقدی از دکتر محمد عماره دانشمند و متفکر مصری خواندم که در نقد سروش نوشته بود عنوانش به فارسی «تأویل بیهوده» است. خواندنش را به دوستان سفارش می کنم. من هم که از ده  سال قبل ذهنم درگیر بحث این کتاب بود در نقد مطالب دکتر سروش این چند نکته را عرض می کنم :  قرآن کریم نگاه چندان مثبتی به شعر و شاعری ندارد دلیلش هم این است که سرچشمه شعر تخیل و پندار است در حالی که وحی از مبدأ هستی  سرچشمه می گیرد و بر محور واقعیت ها می گردد. از طرف دیگر شعر از عواطف متغیر انسانی می جوشد و دائما در حال دگرگونی است ولی وحی بیانگر حقایق ثابت آسمانی است. شعر لطفش در اغراق گویی و مبالغه است در حالی که در وحی جز صداقت چیزی نیست. همچنین شاعر در بسیاری موارد به خاطر زیبایی های لفظ ناچار خود را تسلیم الفاظ می کند که در این میان چه بسا حقایقی پایمال می گردد اما وحی چنین نیست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۴ساعت 20:23  توسط شهباز محسنی  | 

روز یکشنبه چهارم مرداد بالاخره انتظار دو ساله­مان سرآمد و هواپیمای حامل رییس جمهور، روحانی و هیأت همراه ایشان در فرودگاه سنندج بر زمین نشست و با استقبال انبوه مسؤولان و شخصیت های استان روبه رو گشتند.

مقدمتاً تنی چند از دلسوزان و شخصیت­های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی با احساس مسؤولیت و هریک به فراخور درک و شناخت و احاطه­شان مطالباتی را در قالب نامه­های خصوصی و سرگشاده و احیانا مصاحبه در سایت­ها مطرح کرده بودند تا با اغتنام فرصت، چراغی باشد فرا راه دیدارها و نشست های مسؤولان محلی با ریاست محترم جمهوری و هیأت همراهشان.

 وعده­های مفید و دلگرم کننده­ای از سوی ریاست جمهور و فرستادگانشان به شهرهای کردستان داده شد و حاصل سفر گروهی دولت، مصوّبات و تخصیص اعتباراتی بود برای رفع بخشی از مشکلات استان که امیدواریم بزودی اثرات مثبت آنها نمایان گردد و بخشی از مشکلات مردم و منطقه رفع گردد گرچه مشکلات آنقدر زیاد است که این مقدار اعتبار اعلام گشته کافی و راهگشا نیست.

اما چند نکته هست که شایان یادآوری و تذکر است:

_ ضمن سپاس از ریاست محترم و وزرا و معاونین ایشان به خاطر آنکه قدم رنجه فرمودند و به کردستان مظلوم آمدند اما این گله و انتقاد بجا را نباید ناگفته گذاشت که کردستان و کردها بیش از هرچیز در دنیا به مهمان نوازی شهره اند. حضور یک روزه جناب رییس جمهور در کردستان که سفرشان  تقریبا تنها دوازده ساعت!  طول کشید در ذهن بسیاری، این سؤال را ایجاد کرده که چرا این سفر، چنین کوتاه بود؟ آنهم برای کردستان؛ با آن همه مشکلات مزمن  و گرفتاری های فراوان و با وجود زیرساخت های ضعیف اقتصادی!! استانی که بیش از سایر استانها و به طور معناداری رأی بسیار بالاتری به شعار انتخاباتی تدبیر و امید داد. گویا در سفرهای هیأت دولت نیز باز به نوعی تبعیض وجود دارد. این را مقایسه کنید با سفر یازده روزه مقام معظم رهبری به کردستان در اردیبهشت 1388 که شخصا به همه شهرها سفر کردند و مشکلات را از نزدیک مشاهده فرمودند. چرا چنین سفری برای کردستان اینچنین پرشتاب و کوتاه انجام گرفت؟

_  در نصب بنر و پلاکاردهای تبلیغاتی ستاد استقبال، بطور بی سابقهای بسیار اسراف شده بود.  این کار با اصل دینی «لاتُسرِفوا» و ارزشهای نظام در تضاد است.  همه میدان و چهارراه ­ها در سراسر شهرهای کردستان آراسته به بنرهای بلند و عریض و طویل شده بود. اگر در همین بخش صرفه­جویی می­شد چه بسا با پول آن می­شد یکی از پروژه های برزمین مانده و ناتمام را به سرانجام می­رساندند و مشکلی از صدها و بلکه هزاران مشکل استان مرتفع می­شد. قولوا الحق و لو علی أنفسکم.

_ در دیدار عصر آن روزِ رییس جمهور با علما، ایثارگران و نخبگان استان، پیش از آقای دکتر روحانی، صحبت چند نفر از افراد انتخاب شده حاوی نکته چندان مهم و  مشخصی جز بعضی تمجید و تعارف و شعر در وصف استاندار و رییس جمهور نبود. متأسفانه یکی دو نفر از نخبگان که حرفهای مهم تری داشتند و قرار بود به آنان وقت داده شود حذف شدند.

 

_ ضمن سپاس از توجه ریاست جمهور به رفع بعضی مشکلات – که البته همگی پروژه های نیمه تمام قبلی یا به قول ظریفی پروژه های باستانی است _  متأسفانه در باره پروژه  حیاتی و مهمی چون فرودگاه سقز حرف روشنی زده نشد و تصمیمی اتخاذ نگردید. فرودگاهی که  پیش بینی شده جزو معدود فرودگاههای سودآور کشور باشد و علاوه بر سقز نُه شهر پیرامون از جمله دیواندره، مریوان، بانه، سردشت، بوکان، صاحب، مهاباد و میاندوآب و نیز کشور همسایه عراق از آن بهره مند خواهند شد. فرودگاهی که آیة الله هاشمی رفسنجانی، رییس جمهور وقت در سفر سال 1374 به سقز وعده اش را داد.

یک بار دیگر ضمن سپاس از حضور رییس جمهور و هیأت همراه، امیدواریم که برای رفع معضلات کردستان و تقویت زیربناهای اقتصادی این استان  که آبادانی و امنیت و توسعه کشور ی عزیزمان ایران اسلامی است توجه بیشتر و بهتری بشود و کردستان را دریابند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد ۱۳۹۴ساعت 10:21  توسط شهباز محسنی  | 

شنه ی ره حمه ت(نسیم رحمت) عنوان تفسیر جدیدی است بر قرآن کریم به قلم آقای دکتر مصطفی خرم دل به زبان کردی.  دکتر خرم دل آدم نازنین و خوش محضر و متواضعی است. چهره ای است شناخنه شده و نامبردار. کارنامه پربرگ و پرباری دارد. ترجمه تفسیر فی ظلال القرآن سید قطب، تفسیر نور به فارسی که تاکنون ده بار منتشر شده، المقتطف که تفسیری است به عربی و کارها و ترجمه های دیگری. ایشان انسانی متخلق به اخلاق والای دینی و انسانی است زلال و دوست داشتنی. چند روز قبل که با هم بودیم خدا را سکر می کرد که توانسته به سه زبان کردی و فارسی و عربی برای قرآن تفسیر بنویسد و به قرآن خدمت کند. برای ایشان آرزوی طول عمر باعزت دارم. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد ۱۳۹۴ساعت 0:25  توسط شهباز محسنی  | 

مطالب قدیمی‌تر