شهباز محسنی

فرهنگی

پریروز روز بزرگداشت شاعر بزرگ معاصر خانم پروین اعتصامی است. یکی از شعرای بسیار بزرگ که از نوجوانی علاقه مند افسون شعرش بوده ام. یاد کلام و اندیشه اش گرامی باد!

ای خوش از تن کوچ کردن، خانه در جان داشتن

روی مانند پری از خلق پنهان داشتن

همچو عیسی بی پر و بی بال بر گردون شدن

همچو ابراهیم در آتش گلستان داشتن

کشتی صبر اندرین دریا افکندن چو نوح

دیده و دل فارغ از آشوب طوفان داشتن

در هجوم ترکتازان و کمانداران عشق

سینه‌ای آماده بهر تیرباران داشتن

روشنی دادن دل تاریک را با نور علم

در دل شب، پرتو خورشید رخشان داشتن

همچو پاکان، گنج در کنج قناعت یافتن

مور قانع بودن و ملک سلیمان داشتن

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳ساعت 9:42  توسط شهباز محسنی  | 

 

 ترجمه کردی کتاب وحشت در سقز اثر روانشاد مصطفی تیمورزاده به بازار آمد. این ترجمه به قلم توانای مرحوم استاد نافع مظهر، شاعر و نویسنده سقزی متخلص به شپرزه است که سالها بود انتظار و آرزوی انتشارش را  داشتیم. چند بار به چند ناشر داده شده بود ولی متأسفانه به خاطر بد قولی شان انتشار این کتاب با تأخیر حدودا دو دهه انجام گرفت. متن فارسی کتاب با عنوان وحشت سقز در سال 1332 توسط خود آقای تیمورزاده انتشار یافت که متأسفانه اشکالات نگارشی فراوان داشت. چاپ دوم این  کتاب با ویرایش راقم این سطور در سال 1380 از سوی نشر شیرازه در تهران و در تیراژ دو هزار جلد به بازار آمد که خیلی سریع نایاب شد. قرار است که دو باره این کتاب از سوی نشر شیرازه انتشار یابد.

کتاب وحشت سقز یا وحشت در سقز حاوی خاطرات زنده و باارزش مصطفی تیمورزاده راجع به اوضاع و احوال کردستان و سقز است. با رویکردی واقع بینانه و تیز از نگاه یک شهروند آگاه به اوضاع و احوال آن زمان؛ که در آن گزارش چگونگی اشغال این سرزمین توسط قوای بیگانه روس و عثمانی و به تَبَع آن، ناامنی های فراوان در منطقه ناشی از رقابت عشایر بخوبی آمده است.

 ترجمه کردی ماموستا نافع مظهر،  از سوی فرهنگسرای هنر و اندیشه در تیراژ یکهزار جلد در  150 صفحه منتشر شده است. از مزیت های کار استاد مظهر، توضیحات و پاورقیهایی است که مترجم در پایین بعضی صفحات آورده است که بنده نیز در ویراستِ متن فارسی آین کتاب از بسیاری از آنها بهره برده بودم. همچنین کتاب دارای نمایه اعلام اشخاص، اماکن، عشایر، و روزنامه هاست. رو جلد کتاب نیز دارای عکسی است قدیمی از شهر سقز حاوی منظره محله مسجد قدیمی دو مناره و قه لا(قلعه) که متأسفانه اکنون اثری از این قلعه باقی نمانده است.

کتاب از آن رو اهمیت دارد که حاوی اطلاعاتی دست اول و مفید، حاصل مشاهدات مستقیم نویسنده است و برای پژوهندگان تاریخ معاصر ایران  در جنگ نخست جهانی و تأثیر سوء آن بر مردم ایران و کردستان بویژه در محدوده زمانی مابین فروپاشی سلسله قاجار تا برآمدن پهلوی اول بسیار مفید است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۳ساعت 17:19  توسط شهباز محسنی  | 

یعقوب وار وااسفاها همی‌زنم

دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست

والله که شهر بی تو مرا حبس می شود

آوارگی و  کوه و بیابانم آرزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت

شیر خدا و رستم دستانم آرزوست...

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 21:12  توسط شهباز محسنی  | 

    تو این هفته بنیامین نتانیاهو سراسیمه و آشفته به آمریکا رفت و در کتگره آمریکا طی سخنانی  مفتضحانه و مداخله جویانه در سیاست خارجی دولت آمریکا از پیشرفت گفتگوهای ایران و غرب اظهار نگرانی کرد که با واکنش منفی سخنگوی دولت آمریکا مواجه شد بطوری که سخنگوی دولت  آمریکا گفت که سخنان نتانیاهو حاوی چیز جدیدی نبود. نتانیاهو و دولت نامشروعش دهها سال است که بر روی اراضی غصب شده فلسطینیان خانه ساخته اند. اسراییل در این چند دهه بدترین جنایتهای تاریخ را مرتکب شده اند و ملتی را آواره ساخته اند. به هر کشور عربیی که سر می زنی صدها هزار آواره فلسطینی را می بینی که در بدترین شرایط زندگی می کنند. نتانیاهو چکاره آمریکاست که براشون خط و نشان می کشد. اما منطق بالای گفتگو کنتدگان و نمایندگان ایران و دانش  و هنر و حذاقت تیم مذاکره ما امثال نتانیاهو را که بر سفره جنایت و  غصب اموال دیگر ملل مظلوم ارتزاق کرده اند طبیعی است که نگران کرده!

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 17:18  توسط شهباز محسنی  | 

و جعلنا من الماء کل شیء حی. چند روز قبل با یکی از دوستان دانشورم که جزو کمیته احیای دریاچه ارومیه است و سابقا هم معاون استاندار بوده صحبت از وضع آب بود که حاصلش شد مجموعه ای دغدغه و نگرانی. می گفت سطح ایده آل بهره برداری  و استحصال آب بیست درصد است نهایتا اگر به چهل درصد برسد به وضعیت خطرناک و قرمز می رسیم. در ایران شوربختانه استحصال آب به هشتاد و پنج درصد رسیده است! که بسیار بحرانی است. سفره  های زیر زمینی آب هم از بین رفته اند. کار چندانی هم برای دریاچه نشده. نه مردم همکاری لازم دارند نه دولت در شرایط اقتصادی مناسبی است که بتواند کاری کارستان کند.  توفان شن و نمک در آینده زندگی پانزده میلیون نفر را با مخاطره روبه رو خواهد کرد. نشستن گرد و غبار ناشی از آن بر روی گیاهان و درختان باعث میشود که عمل فتوسنتز انجام نشود و بسیاری تبعات دیگر.  به قول اقبال لاهوری پس چه باید کرد ای اقوام شرق؟

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 14:23  توسط شهباز محسنی  | 

دو سه روز قبل در سایت ها و تلویزیونهای مختلف گزارش تخریب و امحای آثار باستانی مربوط به مادها، کلدانیان و آشوریان و سایر تمدنهای بین النهرین را در موزه موصل به دست افراد گروه داعش دیدیم که  مایه تأسف و تحیر و شگفتی شد. بعضی از این آثار به سه هزار سال قبل می رسیدند. یونسکو(سازمان فرهنگی و آموزشی وابسته به سازمان ملل متحد) اعلام کرد این کار به مراتب بدتر از فاجعه است. دلیل افراد این گروه این بود که چون ساخت و نگه داری مجسمه در اسلام و از نظر پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم ممنوع است اینها باید نابود شوند. غافل از اینکه امروزه دیگر کسی به آثار سجده نمی کند و در برابرشان زانو نمی زنند بلکه جنبه هنری و تاریخی دارند. وقتی در قرآن کریم می خوانیم که «سیروا فی الأرض فانظروا کیف کان عاقبة الذین من قبلکم» باید آثاری وجود داشته باشند که بدان نگاه کنیم و از تاریخ و پیشینه اقوام و ملل سردربیاوریم و عبرت بگیریم. اگر این گونه آثار  که گویای وضعیت قرنها و هزاره های قبل اند از بین  بروند در واقع اسناد لازم برای مطالعه تاریخ از بین رفته است. آیا این کارها نمونه دقیق و کامل کج فهمی نیست؟ در افغانستان هم دو مجسمه بزرگ بودا را که از جاذبه های بزرگ توریستی در آنجا بود به توپ بستند. اما این سؤال پیش می آید که در طول هزار و چهار صد سال افغانستان که محل ظهور و رشد و فعالیت علمای بزرگ و بیشماری بوده است که از معماران تمدن اسلامی به حساب می آیند این مجسمه ها همچنان سر پا بودند ولی اکنون با جریانی جدید روبه رو می شویم که اینها را مظهر کفر به شمار می آورند. امروزه و در عصر مدرن، انسان با بتهای جدیدی روبه روست همچنانکه مولوی می فرماید: مادر بتها بت نفس شماست. یاد  شعری هم از سعدی شیرازی افتادم که می فرماید:

               جماعتی که نظر را حرام می دانند              نظر حرام بکردند و خون خلق حلال!

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 22:27  توسط شهباز محسنی  | 

    امروز در یکی از شوراهای اداری شهر با حضور جمعی از مسؤولان شهر، بحث سبک زندگی و دغدغه های مربوط به آن مطرح شد و نظرات گوناگونی عنوان گشت که در همه ابراز نظرها به نوعی نگرانی وجود داشت.

   مسأله سبک زندگی و تغییرات ناشی از آن، یکی از مسایل مهم روز است که ده ها سال است که در کشور ما به خاطر وزش توفان اگر نگوییم، نسیم دیگر فرهنگها مطرح شده است. همیشه نگرانی از تغییر در رفتار و سبک زندگی در میان نسل های نو که منجر  به ایجاد شکاف میان نسل پدریان و پسریان می شده است وجود داشته. اما امروزه این مسایل شدت بیشتری و لزوما نگرانی های بیشتری به خود گرفته است.

   فراگیر شدن وسایل ارتباط جمعی، دهکده شدن جهان، گلوبالیزاسیون و جهانی شدن، هژمونی بیش از پیش غرب، روآوردن فراوان به شبکه های ماهواره ای و پربیننده بودن سریال ها و برنامه هایی که قبح و تابوی روابط خارج از خانواده را  عادی نشان می دهند و به نوعی شاید آن را هم تبلیغ کنند. رشد اقتصادها و قدرتهای نو ظهور، پدیده چین و کالاهای چینی، تضعیف اعتقادات شرقیها و بویژه جوانان در کشورهای اسلامی، افراط گریهای مذهبی در  سرزمینهای اسلامی، ربیع عربی و تأثیرات منطقه ای و جهانی آن، خشونتها و اختلافات تند مذهبی و تروریسم، رمندگی و فاصله جوانان کشورهای اسلامی غیر عرب و عدم رغبتشان به زبان عربی که زبان فهم مستقیم اسلام و قرآن است، تغییر نوع تغذیه و ذائقه مردم، گلخانه ای شدن تولید میوه جات به خاطر تولید انبوه و سود بیشتر، پرورشی شدن تولید گوشت ماکیان و گاو و گوسفند و شترمرغ و غیره، تغییر نحوه نشستن و مبلمان و چیدمان و تزیین خانه ها، پوشش ظاهری و آرایش افراد، کم تر شدن تظاهر پوشش و لباسهای محلی و سنتی،  تغییر نوع اصلاح سر و صورت، توجه فراوان به ظاهر و گسترده شدن عمل جراحی بینی و پوست در میان دختران و حتی پسران، کم تحرکی بیشتر مردم به نسبت نسلهای قبل ناشی از زندگی ماشینی و زیاد شدن بیماریهایی مانند دیابت و کلسترول خون و سکته­های قلبی و مغزی ، آلزایمر، زیاد شدن استرس و افسردگی و گسترش مراکز مشاوره و روانپزشکی ناشی از مشکلات مزبور، گرانی مسکن و لوازم خانگی و بالا رفتن سنّ ازدواج، استنکاف از پذیرش مسؤولیت های خانوادگی و افزایش طلاق،  ظهور پدیده  خانه های مجردی و ازدواج سپید و فاقد هر نوع تعهد و پایبندی حقوقی و خانوادگی، حرص فراوان جوانان برای زود ثروتمند شدن، خوابیدن تولید و از بین رفتن بنگاه­ها و کارخانجات و کارگاههای تولیدی، بیکاری فراوان جوانان تحصیل کرده و رویکرد صرفا استخدامی در آنها و عدم کارآیی واقعی شان، توقع استخدام و پشت میز نشینی آنها، کمتر شدن احترام و تکریم بزرگترها و پدید آمدن خانه های سالمندی در شهرهای کوچک، رواج آپارتمان نشینی و تغییر معماری و دهها چیز دیگر از تبعات و جلوه های تغییرات حاصل آمده در شرایط جدید زندگی است.  شایسته است دانایان بنشینند که کار کنند و چاره بیندیشند تا از تبعات این مسایل که بعضا لازمه دوران گذار و بعضا نیز نتیجه کوتاهی ها و تقصیرات است کم شود گرچه متأسفانه ما همیشه به جای اقدامات پیشگیرانه، بعد از سربرآوردن دَمَل به فکر درمان می افتیم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اسفند ۱۳۹۳ساعت 16:54  توسط شهباز محسنی  | 

نه مردم من ئه گه ر ئه م جاره بی تو                  نه چم شه رت بی هه تا ئه و خواره بی تو

ده روونم خالیه وه ک نه ی ده نالم                     هه واریکی چ پرهـــــــــــــــــــاواره بی تو

بیناییم کویره هه لنایه به رووی یه ک                 موژه م یه ک یه ک ده لیی بزمـــــاره بی تو

قه سه م به و شه ربه تی دیداری پاکه ت           شه رابم عه ینی ژه هــــــری ماره بی تو

له کن تو خار و خه س گولزاره بی من                 له کن من خه رمـــــه نی گول، خاره بی تو

له کن من با وجوودی ناس و ئه جناس                که سی تیدا نیه ئه م شــــــــــــاره بی تو

هه تا توم ئاشنا بووی ئاشنـــــــــا بووم                ئه میستا موبهه م و ئه غیـــــــــار ه بی تو

هه موو روژی له تاو هیجرانی ئه مسال               ته مه ننای مردنــــــــــــــــــی پیراره بی تو

له حه سره ت سه روی قه ددت، چاوه کانم         دوو جو، نا  به لکو دوو رووبــــــــاره بی تو

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۳ساعت 21:4  توسط شهباز محسنی  | 

   حسابی دلم برای دیدن باریدن برف لک زده است. سالهای کودکی و نوجوانی­ام را به یاد می آورم که بارش برف چقدر برایمان امکان بازی کردن فراهم می آورد.  از سرسره بازی و گلوله ساختن برفها تا آدم برفی ساختن و دیدن آرامش بخش نزول دانه های برف بر سر و رویمان. گاه برف آنقدر در کوچه های باریک شهر انبار می شد که در زیر انبار برف، تونل می زدند و از داخل آن تونلِ برفی رفت و آمد می شد. متاسفانه امروزه بچه هایمان از دیدن آن همه زیبایی محروم اند. حیف که چند سال است با تغییراتی که منطقه ما پیدا کرده دیگر از آن بارشها خبری نیست و دلمان حسابی تنگ شده است و آب و هوای مناطق غرب ایران به سمت آب و هوایی نیمه خشک مانند کرمان می رود. این یکی دو روز کَمَکی برف بارید اما چنگی به دل نزد... «دولت مستعجل بود»!  یادم است دوم راهنمایی  بودم زمستان پربرفی بود. داییی داشتم که به رحمت ایزدی پیوسته. خانه اش در بانه بود و کارمند بانک کشاورزی. یک روز مهمانمان شد. اتفاقا برف سنگینی بارید و جاده بانه تا ده روز مسدود شد. برای خودش مسدود شدن راه، موجب ناراحتی بود ولی برای ما بچه ها مایه شادی. هرشب تا پاسی از شب، بساط قصه و خاطره گویی برپا بود و چقدر لذت می بردم. به دل دعا می کردم که تا فرارسیدن بهار، انسداد جاده ادامه پیدا کند و دایی   نتواند به بانه برگردد. اما دعایم مستجاب نشد و بعد از ده روز جاده باز شد و حسرت بازگشت آن دایی مهربان که در حکم استادم هم بود بر دلم ماند. به یاد شعری از اخوان ثالث افتاده ام در باره برف:

پاسی از شب رفته بود و برف می بارید،
چون پرافشان پری های هزار افسانه از یادها رفته.
باد چونان آمری مأمور و ناپیدا،
بس پریشان حكم ها می راند مجنون وار،
بر سپاهی خسته و غمگین و آشفته.

برف می بارید و ما خاموش،
فارغ از تشویش،
نرم نرمك راه می رفتیم.
كوچه باغ ساكتی در پیش...

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۳ساعت 0:27  توسط شهباز محسنی  | 

جان  جهان! دوش کجا بـــوده‌ای                 نی غلطم، در دل ما بوده‌ای

دوش ز هجر تو جفا دیـــــــــده‌ام                  ای که تو سلطان وفا بوده‌ای

آه که من دوش چه سان بوده‌ام!                   آه که تو دوش کرا بوده‌ای!

رشک برم کاش قبـــــــــا بودمی                   چونک در آغوش قبا بوده‌ای

زهـــــــــــــره ندارم که بگویم ترا                   «بی من بیچاره چرا بوده‌ای؟! »

یار سبک روح! به وقت گریـــــــــز                   تیزتر از باد صبـــــــــــا بوده‌ای       

بی‌تو مرا رنج و بلا بنــــــــــــد کرد                  باش که تو بنــــده بلا بوده‌ای 

رنگ رخ خوب تو آخــــــــر گواست                   در حرم لطف خـــــــــدا بوده‌ای  

رنگ تو داری، که ز رنگ جهــــان                      پاکی، و همرنگ بـــقا بوده‌ای

آینهٔ رنگ تو عکـــــس کسیست                      تو ز همه رنگ جــــــدا بوده‌ای              

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۳ساعت 9:17  توسط شهباز محسنی  | 

مطالب قدیمی‌تر