شهباز محسنی

فرهنگی

یک ماه است که اتفاقات شهر کوبانی در شمال سوریه  و در مرز ترکیه در صدر اخبار دنیا قرار دارد و محله هایی از این شهر کردنشین هر روز دست به دست می شود. کوبانی جنبه حیثیتی پیدا کرده چرا که ائتلافی در دنیا شکل گرفته تا مانع از سقوط این شهر شود. قبلا که سوریه آرام بود و برای پایان نامه ام یک سال آنجا بودم دو بار کوبانی رفته بودم هرگز تصور نمیشد این کشور که یکی از آرام ترین کشورهای دنیا بود چنین گرفتار ناامنی شود. هرگاه تصاویر ویرانی شهرهای سوریه را می بینم افسرده می شوم و از دیدن چهره غمناک و زرد و وحشت زده و بدنهای نحیف سوری ها گریه ام می گیرد . براستی مردم سوریه به لحاظ فرهنگی و اخلاقی یکی از بهترین و زنده ترین مردمانی اند که در دنیا دیده ام  و از دیرباز بلاد شام سرزمین علم و فقاهت و پرورش علما و دانشمندان و مردان بسیار بارزی بوده است. همه شهرهای سوریه از جمله دمشق و حلب و حمص و حماه، موزه ای از تاریخ اند. کوچه پس کوچه های دمشق که دویست سال پایتخت امویان بود پر است از معماری های زیبای اسلامی- بیزانسی، مساجد و مناره ها، خانه های قدیمی و غیره.  امیدوارم که هرچه زودتر سرزمین «تین» و «زیتون» دوباره روی آرامش و صلح به خود بگیرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393ساعت 8:50  توسط شهباز محسنی  | 

   بیستم مهرماه روز بزرگداشت حافظ، غزلسرای نامدار ایران است که چهره ای است جهانی و خوشبختانه از این نوع چهره های جهانی و جاوید در کشور ما نمونه هایی دیگر هستند. بدین مناسبت پریروز در سالن اجتماعات استاد محمد فاضلی در دانشگاه آزاد واحد سقز مراسم خوبی برای این کار برگزار شد که جمع زیادی از چهره های فرهنگی و نخبگان علمی سقز، بوکان و مهاباد و دانشجویان در آن حضور یافتند از جمله استاد احمد قاضی، ابوبکر خوانچه سپهرالدین، سیدمصطفی اسحاقی، دکتر اردشیر صدرالدینی، عبدالله لطیف پور، انور محمدی، سلیمان منگوری، عبدالرحیم خورشیدی، سعید نجاری، ماموستا عمر صالحی صاحب، محمد عبدلی، دکتر مهری پاکزاد، شریف عظیمی و دیگران

بحث های ارائه شده عبارت بودند از : حافظ و حضور در زمان، نیاز ما به حافظ، ترجمه حافظ به کردی، تأثیر پذیری شعرای کرد از حافظ، نسخه های خطی دیوان حافظ کتابت شده در کردستان.

پیشتر به مناسبت ترجمه و انتشار دیوان حافظ  به کردی مطلبی بودم که اینک دوباره آن را می آورم:

 

 

   از سوی انتشارات دانشگاه کردستان  ترجمه غزلیات حافظ به زبان کردی با عنوان«تافگه ی ئه وین» به قلم ماموستا عمر صالحی صاحب، شاعر و دبیر فاضل سقزی منتشر شده است و به طبع دوم هم رسیده است. ایشان علاوه بر این بیش از ده اثر دیگر در حوزه شعر و ادبیات دارند. زحمت زیادی برای این کار کشیده شده  و براساس نسخه قاسم غنی و علامه قزوینی مجموعه 495 غزل را ترجمه کرده اند. در مقابل هر غزل ترجمه شده غزل فارسی حافظ نیز در صفحه روبه رو آمده است و برای کسی که بخواهد مقایسه ای میان دو متن داشته باشد ابتکار خوبی است. در پایان هر غزل نیز یک بیت افزوده وجود دارد که در واقع سروده خود مترجم که تخلص یا نام خود را هم در آن آورده است.
    با همه سعی و تلاشی که شده است هرگز نمی توان گفت ترجمه کُردی یا هر زبان دیگری از غزلیات حافظ لذت اصل آن را خواهد داشت چرا که به نظرم دیدگاه فرمالیست ها در این باره کاملا صحیح است که شعر را نمی توان ترجمه کرد. عدول ها یا به تعبیری دیگر فراهنجاری های زبانی که در شعر هست و اتفاقا جاذبه اصلی شعر نیز در گرو آن است در  پروسه ترجمه و انتقال از یک زبان به زبان مقصد  از میان می رود. البته ترجمه اشعار خیام به کردی توسط  ماموستا هژار استثناست  چرا که ترجمه او، ترجمه ای است کاملا آزاد و سعی کرده که رباعیات را دوباره بسراید به همین دلیل است که یکی از محققان آقای صلاح آشتی در کتاب «خه ییامی هه ژارانه» که مقایسه ای است میان رباعیات خیام و ترجمه کردی هژار نتوانسته تعدادی از معادلهای رباعیات هژار را در متن فارسی خیام پیدا کند. یعنی هژار مفهوم را گرفته و چیز دیگری با مضامین و افکار خیامی سروده است. بنابراین کار هژار ترجمه نیست سرایش جدید است. از این رو کار ماموستای فاضل عمر صالحی صاحب با همه ارج و  قیمتی که دارد و  تحسین برانگیز نیز هست اما به همان دلیل فرمالیستی در مقایسه با اصل غزلیات حافظ، نازل است و در موارد زیادی دچار تکلف و تصنع زبانی است. چندی پیش چاپ مثنوی را هم به کردی دیدیم آن هم همین داستان را دارد. غزلیات حافظ که به مراتب دشوارتر و هنری تر از مثنوی است و پیچیدگیهای زبانی و بلاغی اش بسیار بسیار بیشتر. یادم است چهار سال پیش برای کنگره ای که در باره مولانا جلال الدین بلخی به دانشگاه حران در اورفای ترکیه رفته بودم خانمی که استاد ادبیات عرب در دانشگاه حلب بود به من گفت خوش به حال شما که مثنوی را به زبان فارسی می خوانید ما آن را از طریق ترجمه عربی اش می خوانیم و لذتی را که شما از آن حاصل می کنید نمی بریم. شیرکو بیکس در مصاحبه در باره ترجمه شعر گفته است: ترجمه شعر مانند بوسیدن است از آن طرف شیشه؛ که طعم  و لذت بوسه زنده را ندارد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 11:6  توسط شهباز محسنی  | 

هر سال در روز عرفه (نهم ذی الحجه) یعنی روزی که مسجد الحرام خلوت ترین روز خود را
می گذراند و تمامی حاجیان خود را برای انجام اعمال حج به صحرای عرفات رسانده اند،
پرده خانه خدا تعویض می شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مهر 1393ساعت 12:13  توسط شهباز محسنی  | 

چند روز است که خیابانها و میدانهای شهرهای کردستان از مهاباد گرفته تا بوکان و سقز و بانه و سنندج آراسته شده است به آگهی های تبلیغاتی برای جمع آوری کمک از قبیل پتو و لباس و آب معدنی و غیره برای آوارگان شنگال در کردستان عراق. واقعه آوارگی هزاران زن و کودک و پیر و جوان بی دفاع و پناه گرفتنشان به بیابانهای داغ هولیر یا ارتفاعات خشک و سنگلاخ شنگال حادثه جانکاهی بود که بخشی از این فاجعه را عکس و دوربین برای جهانیان به نمایش گذاشتند. امیدوارم همه در کمک رسانی به این مظلومان مشارکت داشته باشیم.

+ نوشته شده در  شنبه یکم شهریور 1393ساعت 7:54  توسط شهباز محسنی  | 

سیمین بهبهانی غزل بانوی شعر معاصر فارسی درگذشت. این ضایعه را به همه ادب دوستان تسلیت می گویم. یک بار ایشان را در مراسم هفته درگذشت هوشنگ گلشیری دیدم که به همت اتحادیه کتابفروشان و ناشران تهران برگزار شد و برایمان شعرهای زیبایی از خودش دکلمه کرد.

+ نوشته شده در  شنبه یکم شهریور 1393ساعت 7:50  توسط شهباز محسنی  | 

   مدتی است که پیامک های تبلیغاتی زیادی از طریق گوشی های همراه برای مردم فرستاده می شود که هدف از ارسال آنها سود و است بس. از تبلیغ برای اشعار و آیات قرآنی و زبان خارجه گرفته تا مطالب روانشناسی و غیره. اگر پاسخ مثبت بهشون بدید بابت هر پیامک 50 یا 75  یا 100 تومان ازتون کسر می شود. جدا از ناسالم بودن یا محل تأمل بودن این روش کسب و کار، امروز پیامکی برایم آمد که ناراحتم کرد و لابد برای همه ارسال شده است با این عنوان«درمان ناتوانی و افزایش قوای مردانگی با محصولات گیاهی...» . این نوع پیامها درست نیست چرا که فضای اخلاقی جامعه را تهدید می کند حالا تصور کنید این نوع پیامک ها برای دختر یا پسر نوجوانی فرستاده شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393ساعت 14:26  توسط شهباز محسنی  | 

از هزاره دوم پیش از میلاد، بخش‌های غربی فلات ایران و جایی که کردستان فعلی در آن قرار دارد زیر سلطه سلسله‌های سامی به‌ویژه آشوریان بود. این وضعیت تا سال 612 ق.م که هوخشتره، پادشاه ماد موفق شد امپراتوری آشور را منقرض کند ادامه یافت. هوخشتره در سال 610 ق.م حرّان در مرز سوریه و ترکیه یعنی شهری را که چندکیلومتر آن‌طرف‌ترش «کوبانی» کردنشین قرار دارد، تصرف کرد و مدتی پس از آن کروزوس را در لودیه شکست داد و بر آناتولی مسلط شد. دکترT.C young (تی‌سی یانگ) از مادشناسان مشهور جهان، این اقدام هوخشتره را ایرانی‌کردن زاگرس‌غربی، بین‌النهرین‌شمالی و آناتولی و گسترش دنیای آریایی تا ساحل مدیترانه خوانده است. از آن روزگار تاکنون نوادگان مادها یعنی کردها (به‌قول مینورسکی، شرق‌شناس روسی) در آن سرزمین‌ها زندگی می‌کنند و همیشه همانند یک حایل و سد میان سرزمین‌های سامی و عربی و بعدها رومی و عثمانی با ایران مرکزی بوده‌اند. تجربه تاریخ به ما نشان می‌دهد که در هر زمان این حایل و سد محکم شکسته شده، ایران مرکزی هم در معرض تهدید قرار گرفته است. اسکندر مقدونی پس از آنکه در دشت گوگاملا در اربیل کنونی سپاه هخامنشی را شکست داد، مدت کوتاهی بعد از آن وارد ایران شد. اعراب مسلمان هم هنگامی که در جنگ جلولا سپاه ساسانی را شکست دادند به‌سرعت، راهی ایران مرکزی شدند. طنز تلخ تاریخ، این است که امروز سپاه تکفیری‌های «داعش» به شکل همزمان، هم در دشت اربیل و هم در جلولا با پیشمرگه‌های کرد می‌جنگد. امروز مردم کرد با وجود دادن تلفات زیاد تاکنون تلاش کرده‌اند مانع پیشروی احیاگران خلافت عربی و حامیان پشت‌پرده نئوعثمانی آنان به‌سوی شرق شوند. امروز در دشت نینوا مردمان «شبک» قربانی می‌شوند که تبار قومی آنان از کردان گوران است و کتاب مقدسشان بیرق یا فرمان‌های شیخ صفی‌الدین اردبیلی است. «داعش» آنان را به جرم شیعه‌بودن و رافضی‌بودن قتل‌عام می‌کند. امروزه در شنگال و زومار ایزدی‌ها گرفتار نسل‌کشی «داعش» شده‌اند چرا که از نظر آنان، ایزدی‌ها، زردشتیانی هستند که هر صبحگاه رو به «روژ» (خورشید) عبادت می‌کنند و در پرستشگاه‌هایشان هرگز آتش خاموش نمی‌شود. امروز در کوبانی در کردستان سوریه و مخمور در نزدیکی اربیل در کردستان عراق، کردهای شافعی قتل‌عام می‌شوند. چون عرب نیستند و قرائت آنان از اسلام با قرائت افراط‌گرایان «داعش» تفاوت دارد. امروز ناقوس نسل‌کشی برای کردهای ایزدی، شبک و مسلمان در کردستان به صدا درآمده است. افراط‌گرایان می‌خواهند که دیگر در دیار عراق و شام عربی آتش نوروز آریایی روشن نشود و کسی شاهنامه نخواند. آنان می‌خواهند نمادهای آریایی و ایرانی را به‌نام «کفر»، «زندقه» و «مجوسی‌گری» نابود کنند. امروز، سد سترگ تاریخی و حایل همیشگی میان دنیای ایرانی، دنیای عربی و نئو عثمانی سخت در معرض تهدید است. هرچند، می‌دانیم که دولت ایران بسیار قدرتمندتر از آن است که اجازه نفوذ «داعش»یان را به درون این خاک بدهد ولی «داعش» و حامیان پیدا و پنهانش، اگر سد کردستان را بشکنند، تهدید خود را در حد توان، متوجه ایران خواهند کرد. امروز در پیکره واحد «داعش» اندیشه‌های افراط‌گرایانه مذهبی ضدشیعی و ناسیونالیسم افراطی عربی‌گری ضدعجم جمع شده‌اند که هر دو به‌شدت ضدایرانی‌ هستند. در این شرایط تاریخی، انتظار می‌رود که فارغ از برخی دلخوری‌ها، همه ایرانیان اعم از دولت و ملت و از هر زبان و هر مذهبی از کردها حمایت کنند و به‌عنوان وظیفه‌ای اخلاقی، انسانی و تاریخی مانع نسل‌کشی مردم کردستان شوند. امروز کردهای ایزدی، شبک و مسلمان از هم‌تباران ایرانی‌شان انتظار حمایت دارند. مسلم است که ایرانیان دلبسته به تاریخ و فرهنگ این آب و خاک، آنان را در این شرایط دهشتناک تنها نخواهند گذاشت.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مرداد 1393ساعت 11:32  توسط شهباز محسنی  | 

حرفهایش ناامید کننده و فعالیت هایش امیدوار کننده بود. محمود قرآن نویس 274 مقاله علمی ثبت کرده است. کسی که چندی پیش به عوان پژوهشگر برتر دانشگاه آزاد اسلامی نشان ویژه  طلای امام خمینی را گرفت. قرآن نویس، رئیس و مؤسس مرکز تحقیقات فیزیک پلاسماست که در واحد علوم و تحقیقات حضور دارد. کسی که به جای صحبت از موفقیت هایش با او به کنکاش مشکلات حوزه های پژوهشی کشور پرداختیم. چیزی که بیشتر او را راضی می کرد که باید واقعیت ها را گفت. این چیزی است که چند بار بر آن تأکید کرد والبته مثل همیشه بخشی از حرفها به امانت نزد ما ماند.

شما پژوهشگر موفقی محسوب می شوید.

نه  من پژوهشگر موفقی نیستم. همه استادان در این مملکت تبدیل به معلم شده اند. آن وقت یک نفر که پنج درصد کار می کند موفق محسوب می شود. من از پنج درصد پتانسیل خودم استفاده کرده ام 95 درصدش هدر رفته است.

س- به هر حال با معیارهای موجود، درست یا غلط شما پژوهشگر موفقی محسوب می شود. سؤال من این است که چه بسترهایی وجود داشته که یک نفر مثل شما می شود. اصلا بستری وجود داشته یا بیشتر مسأله به تلاش فردی برمی گردد؟

ج- نه بسترها چندان فراهم نیستند. بستر این است که آدم خودش بخواهد و انگیزه داشته باشد کسی که انگیزه داشته باشد کار می کند برای انجام شدن کار پژوهشی دو چیز لازم است: اولی ابزار است جز در کارهای تئوری این ابزارها باید وجود داشته باشند. دوم اینکه در علوم مختلف ما باید علم را به تکنولوژی و به پول برسانیم. بدون این، پژوهش ارزشی ندارد. متأسفانه در ایران چنین چیزی وجود ندارد. مشکل اساسی در این زمینه وجود دارد. در کشورهای توسعه یافته، صنعت و تکنولوژی وجود دارد و آنها به سراغ پژوهش ها و پژوهشگران می آیند اما در کشور ما دلالی حکم می کند. بازاری می تواند به چین برود و کالا را بدون ریسک و راحت خریداری کند و در ایران بفروشد من نوعی نمی توانم با دستگاهی که در آنجا ساخته شده رقابت کنم چرا؟ چون آنها مثلا ده هزار تا تولید می کنند اما من اگر بخواهم یک نمونه در آزمایشگاه تولید  کنم مسلما گران تمام می شود. اگر تولید بیشتر بود قیمت پایین تر می آمد. بنابراین صنعت ما سراغ این تولید نمی آید و می رود از چین و کشورهای دیگر ابزارهایش را تأمین می کند. مسأله دیگر این است که روی «های تک» در ایران کار نمی شود. فناوری هایی که در هواپیماسازی، موشک سازی، توربین سازی و حتی صنایع مختلف کوچکتر کاربرد دارند.

دور بودن از های تک سبب می شود نتایج بسیاری از پژوهش های در ایران تنها به صورت مقاله در مجلات خارجی چاپ شود و در کتابخانه باقی بماند. مشکل پژوهش این است که من نوعی که اینجا نشسته ام و کار پژوهشی انجام می دهم و دانشجو هم دارم کسی برایم تصمیم می گیرد که با مسائل پژوهشی ناآشناست. در کشورهای توسعه یافته وقتی یک محقق امروز چیزی میخواهد فردا به او می دهند برای اینکه وقتش تلف نشود و از او استفاده کنند و وقت کشورشان تلف نشود. اینجا اگر پیگیری کنی شک هم می کنند و می گویند این آقا حتما یک مشکلی دارد که دنبالش می آید همکارانی سراغ داشته ام که از کشورهای دیگر برگشتند و شروع به کار پژوهشی کردند اما دیدند نمی توانند و کنار کشیدند گفتند حالا که همه چیز فراهم نیست سراغ کار تئوری می ریوم من میروم و در چین می بینم ه استاد در کنار دانشجو تا نیمه شب در آزمایشگاه کار می کند به این دلیل  که هدف دارند. می گویند ما گرسنگی را تحمل می کنیم اما در تکنولوژی نباید عقب بمانیم. آیا این در ما هست؟ دانشگاه های ما تبدیل به دبیرستان شده اند. آمارهای مختلف اعلام می شود و می گویند فلان قدر دانسجو داریم . می گویند مثلا این قدر دانشجوی برق داریم آیا این دانشجوها یک لامپ را روشن کرده اند؟ همه کتاب دستشان می گیرند و از این کلاس به آن کلاس می روند. جزوه دارند و طی سال ها به این جزوه نه یک صفحه اضافه می شود و نه از آن یک صفحه کم می شود. حالا اگر یک نفر کمی کار می کند موفق می شود چرا؟ چون بقیه کار نمی کنند. این فاجعه است. من وقتی خودم را با همتایان خارجی مقایسه می کنم میبینم 18 ساعت کار می کنند.

آنها صبر نمی کنند که ما به آنها برسیم حد اقل باید فاصله خود را با آنها حفظ کنیم. نباید شعار بدهیم و دروغ بگوییم. جوانهای ما را جذب می کنند و از آنها استفاده می کنند. برای دانشجویان دکترا امتیاز در نظر می گیرند که اقامت بدهند قبلا اگر با قرعه کشی  کسی را جذب می کردند امروز هدفمند جذب می کنند. 47 دانشجوی من از ایران رفته اند. بورسیه کرده اند و رفته اند. دانشجویان متوسط من آنجا جزء بهترین ها شده اند. چزا این اتفاق افتاده است؟ این آدم که همان آدم است. شرایط را برایشان آماده کرده اند.

س- این دگرگونی چه چیزی هست؟ چه اتفاقی باید بیفتد؟

ج- ما سه میلیون ایرانی در خارج از کشور داریم. اکثر اینها تحصیلکرده هستند. دکترا و تخصص های مختلف دارند. اینها چیزی هم نمی خواهند فقط خانه و آرامش داشته باشند. ما متعلق به خارج نیستیم. در کشورهای دیگر جز در جایی که می خواهند نمیتوانم مطالعه کنم ولی اینجا کشور من است و می توانم در موضوعات مختلف پژوهش داشته باشم. اگر ایرانی های خارج از کشور به ایران برگردند چون با های تک آشنایی دارند می توانند دگرگونی های اساسی ایجاد کنند و دانشگاه ها را متحول کنند.

س- حتی می توانند رشته های جدید ایجاد کنند.

ج- اصلا مملکت را دگرگون می کنند من با آمریکایی ها، استرالیایی ها وپژوهشگران کشورهای دیگر کار کرده ام. آنها من را هل می دهند که رو به جلو بروم. از آنها اطلاعات می گیرم. دانشگاه ها به محل رقابت برای پول تبدیل شده اند. دانشگاه های دولتی دیدند که دانشگاه آزاد اسلامی پول می گیرد خودشان هم دانشجوی پولی گرفتند ومدرک دادند. سیصد هزار نفر پشت در دانشگاه برای دکترا بودند. گفتند هشتاد میلیون می گیریم و دانشجوی دکترا می گیریم. منتها چطور مدرکی؟ چهار سال از عمرش را باید هدر بدهد که معلم بشود و تئوری یاد بگیرد. ما سه شغل که بیشتر در ایران نداریم: معلمی و دلالی و رانندگی. استاد دانشگاه نداریم استاد دانشگاه کسی است که در آزمایشگاه یا هرجای دیگر مطالعه می کند. خیلی تعداد این اساتید کم است. حداکثر پنج درصد دیگر معلم هم احتیاج نداریم از همه تخصص ها بیش از حد داریم.

ص- ما بر اساس تقاضای داشنجویان ظرفیت ایجاد می کنیم نه بر اساس نیازی که برای مشاغل وجود دارد به همین دلیل است.

ج- در ژاپن می ایند و پیش بینی می  کنند که مثلا در پنج سال آینده سی فارغ التحصیل فیزیک می خواهیم این تعداد را در دانشگاه ها تقسیم می کنند و می گویند دیگر برای بیشتر از این نمی توانیم شغل ایجاد کنیم. اجازه نمی دهند دانشگاه ها حتی سی و یک نفر دانشجوی فیزیک بگیرند. دوره آنها هم که تمام شد شغل به آنها معرفی می کنند اینجا می گویند راننده اگر داکترا داشته باشد بهتر است.اگر می خواهید آموزش ببینید زبان انگلیسی، زبان عربی یا آموزش های دیگر به آنها بدهید. در واقع از سرمایه های مملکت استفاده نمی کنیم و آنها را هدر می دهیم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393ساعت 13:47  توسط شهباز محسنی  | 

می گویند که ملامحمود بیخود به طور ناگهانی چشمش نابینا شده بود در غم این مصیبت، دلش به جوش می آید و رباعی زیر را می سراید و به برکت آن شفا می یابد:

 

یا رسول الله چه باشد باب مهرت وا شود            روشنی در کلبه احزان ما پیدا شود

دیده یعقوب شد روشن به بویی چون رواست        باغبان روضه نعت تو نابینا شود؟!

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مرداد 1393ساعت 19:34  توسط شهباز محسنی  | 

   داریم به پایان یک ماه روزه نزدیک می شویم اما اخبار بد غزه کاممان را سخت تلخ کرده و شادی و سرور این لحظات را برایمان تبدیل به اندوه کرده. امروز آخرین جمعه ماه رمضان روز قدس است و دنیا شاهد توفان خشم و انزجار آحاد مردم علیه جنایات و بی رحمی های ددمنشانه اسراییل است در کشتار جمعی مردم بی دفاع غزه در این دو هفته. هزاران خانه که محل سکونت و ماوای خانواده های زیادی بود با خاک یکسان شد. نزدیک به هزار نفر فلسطینی که بسیاری از آنها زن و کودک بودند کشته و هزاران نفر مصدوم شدند. هفتاد سال است که یک ملت از خانه اش آواره و بیش از چند میلیون آواره در تمام دنیا پخش و پراکنده شده اند و جایشان را افرادی گرفته اند که با نگاه تاریخی و باستانی به زعم خود به کشور آباء و اجدادشان برگردانده شده اند! به گمانم هیچ صاحب وجدانی نیست که تصاویر بدنهای تکه تکه شده اطفال فلسطینی را ببیند و گریه اش نگیرد. براستی بای ذنب قتلت؟ در این میان سکوت و انفعال بسیاری از دولتمردان جهان و بویژه دنیای عرب بیش از همه تماشایی است! خصوصا صحبت های رییس سازمان ملل آقای بان کی مون که حق را به اسراییل داد! تکلیف همه چیز باید برای همیشه روشن شود. رفع محاصره اقتصادی غزه و تبدیل غزه به بندری بین المللی که برای داد و ستد بازرگانی کشتی بتواند آنجا پهلو بگیرد. معبر رفح در کنار مصر که عبدالفتاح السیسی اکثر اوقات آنجا را برای خوش خدمتی به تل آویو بسته است دیگر جایی نیست که برای ارتباط با دنیا بتوان بدان امید بست. اصلا یکی از اهداف اصلی کودتای سیاه مصر علیه رییس جمهوری قانونی آن کشور دکتر محمد مرسی تشدید محاصره فلسطینیان بود. دیگر نباید فریب دیپلماسی مزورانه غرب را خورد. مردم فلسطین باید همچون همه ملتها به حقوق خود برسند و حق زندگی داشته باشند.

+ نوشته شده در  جمعه سوم مرداد 1393ساعت 19:23  توسط شهباز محسنی  | 

مطالب قدیمی‌تر