X
تبلیغات
شهباز محسنی

شهباز محسنی

فرهنگی

   مغز انسان از توانایی ویژه ای برای فرا گیری تعداد زیادی زبان خارجی برخوردار است.
    
به گفته دانشمندان انگلیسی مغز انسان از توانایی ویژه ای برای فرا گیری تعداد زیادی زبان خارجی برخوردار است.

  به نقل از پایگاه اینترنتی روسی اینفورمینگ متخصصان پیش از این نتیجه گیری تحقیقاتی با شرکت افرادی با سنین مختلف انجام داده اند که به زبانهای مختلف صحبت می کرده اند. آنها به دقت واکنش مغز داوطلبان را به درک واژه ها و عبارتهای مختلف زیر نظر گرفته و متوجه شده اند در مغز انسان مرکزی وجود دارد که واژه های پربسامد موجود در همه زبانها را درک می کند ولی قادر به درک واژه های کم بسامد نیست.

پژوهشگران همچنین تحقیقاتی روی کودکانی انجام داده اند که از سن پایین به یادگیری زبانهای خارجی می پردازند و واکنش آنها را به واژه های ناآشنا زیر نظر گرفته و نسبت به نتیجه گیری خود متقاعد تر شده اند.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام فروردین 1393ساعت 13:2  توسط شهباز محسنی  | 

در نوروز اخیر از سوی دانشگاه شهر کلار در کردستان عراق برای شرکت و سخنرانی در همایشی با عنوان «التصوف و أثره فی المجتمع الکردی» سفری یک هفته ای به کردستان عراق داشتم. کلار در منطقه گرمیان عراق است در کنار رود سیروان در مرز ایران و درست روبه روی   قصر شیرین ما. قصر بسیار زیبایی در این شهر بر بالای تپه ای واقع است که از دیدنی های این شهر است و به قلعه شیروانه شهرت دارد که حمه پاشا جاف آن را دو قرن پیش ساخته است. واقعه تراژیک انفال و کشتار یا درست تر بگویم زنده به گور کردن یکصد و هشتاد هزار نفر کرد عراقی توسط رژیم بعث در  ناحیه گرمیان رخ داده بود که یادآوری اش کام هر انسانی را تلخ می کند. همایش در روزهای 2 و 3 ماه نیسان که برابر بود با 12 و 13 فروردین در سالن همایشهای دانشگاه کلار برگزار شد. در کردستان عراق برخلاف ما، چیزی به نام سیزده بدر ندارند. سخنرانهایی از ترکیه،  سوئد و خود عراق هم بودند. علاوه بر بنده آقای معتصم هاشمی برادر زاده استاد مرحوم سیدطاهر هاشمی هم از کرمانشاه آمده بود.  از خوبیهای چنین همایشهایی آشنا شدن با دوستان  علمی  و چهره های جدید است که کلی دوست جدید دانشگاهی و حوزوی از اطراف و اکناف عراق و سایر جاها بود و یکی از مشغله هایمان تبادل ایمیل و شماره تلفن بود. سخنرانیها به عربی و کردی بودند. از جمله شرکت کنندگان همایش که سخنرانی خوبی داشت دکترصباح برزنجی از دوستان قدیممان بود که در تهران دکترایش را گرفته و استاد دانشگاه سلیمانیه است. بنده هم مقاله ای در باره نقش رهبران تصوف در حوزه آموزش و رونق شعر و ادب داشتم که مورد توجه حاضران در سمینار قرار گرفت. دکتر عبدالجبار کاواک از دانشگاه آگری داغ ترکیه آمده بود و مقاله اش را به عربی خواند. از جمله سخنرانیهای مناقشه برانگیز بحث فرهاد شاکلی بود که به نظرم خیلی ایدئولوژیک و سطحی مسایل را بررسی کرده بود که من هم نقدشان کردم که جزییاتش بماند برای بعد. دکتر جمال فقی رسول که قبلا آثارش را دیده بودم از جمله سخنرانان بود. دکتر محمود ابراهیمی کتابی از ایشان با عنوان «زن در اندیشه اسلامی» از عربی به فارسی برگردانده است. دکتر حسن خالد مفتی از استادان دانشگاه صلاح الدین اربیل و از خانواده استاد عبدالله خرپانی نیز مقاله خوبی در باره پیوند امام شافعی با تصوف  داشت. دکتر هوشیار زکی از دانشگاه کویه نیز در باره باباطاهر عریان صحبت کرد. دکتر سیروان زند و خانم دکتر پخشان از دانشگاه سوران نیز هریک مقاله ای داشتند. بعد از اتمام همایش به کرکوک و سلیمانیه و اربیل و قلعه دزی و رانیه رفتیم و با تنی چند از دوستان تجدید دیدار کردیم. از حسن اتفاق در هولیر نمایشگاه بین المللی کتاب برپا بود و یک روز تمام وقتمان را در آنجا گذراندیم. یک شب را هم در اورامان گذراندیم که منطقه ای است بس دلپذیر و زیبا. به قول ماموستا گوران: سیاچه مانه سیاچه مانه / هه ورامان جیگه ی سیاچه مانه. در این سفر استاد ابوبکر سپهرالدین، محقق مهابادی و دکتر اردشیر صدرالدینی مدیر مسؤول دوهفته نامه جامعه کردستان و استاد دانشگاه نیز همراهم بودند. همه جای شهرهای عراق به خاطر انتخابات  شورای شهر و استان و مجلس عراق مملو از عکس و  کاغذهای تبلیغاتی بود که قرار است آخر هفته برگزار شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم فروردین 1393ساعت 13:58  توسط شهباز محسنی  | 

    امروز دکتر ابراهیم باستانی پاریزی مورخ و ادیب سرشناس و صاحب صدها کتاب و مقاله درگذشت. استاد شفیعی کدکنی یک جایی در وصف ایشان گفته بود  که باستانی  صیاد لحظات تاریخ است. در چند سخنرانی ایشان در تهران و مشهد افتخار حضور داشتم  که به مناسبتهای مختلف برایمان سخنرانی کردند. مردی بسیار با اطلاع و اهل طنز بودند.  اگر سخنرانی اش در باره تاریخ آمریکا هم بود به نحوی آن را به زادگاهش کرمان ربط می داد و می گفت از اول جوانی با خود عهد کرده ام  همه جا از کرمان بگویم. کتاب از پاریز تا پاریس را در دبیرستان خوانده بودم. همچنین کتاب آسیای هفت سنگ و گنجعلی خان- اش را.  همه جا در کتابها و مقالات و سخنرانیهایش اهل ریزه کاری بود و جزئیات تاریخ را   خوب درمی آورد و  روایت  می کرد. نوشته هایش آمیخته با  طنز و شوخ طبعی است که از هوش و توان سرشارش حکایت داشت به طوری که وقتی کتابهایش را در دست مطالعه می گیری همه جا لبخند بر لبت می نشیند. در سخنرانی اش در دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی در سال 84 که حضور داشتم  اشاره ای به کردهای کرمان کرد و از روستایش پاریز گفت و در شرح اتیمولوژی آن، این واژه را به واژه «بارز» یا «بارزان» پیوند داد و  اشاره کرد که آنها  از شمال عراق به کرمان مهاجرت کرده اند و او خود  نیز از کردهای کرمان است. خدایش رحمت کناد و راهش پر رهرو باد!

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم فروردین 1393ساعت 20:57  توسط شهباز محسنی  | 

ئه ی به هاری من مباره ک بی له تو جه ژنی به هار

هه ر وه کو گول پیکه نینت دور نه بی هه رگیز له زار

وا دوعا گوی تویه گاوانی له سه ر پوپه ی چنار

هه ر  ده لی ره بی خودات یار بیت و عومرت پایدار

+ نوشته شده در  جمعه یکم فروردین 1393ساعت 19:6  توسط شهباز محسنی  | 

   سردشت یکی از زیباترین شهرها در غرب کشور است. طبیعت سردشت به تنهایی حدود شصت درصد از جنگلهای استان آذربایجان غربی را داراست. اطراف زیبای سردشت مانند آبشار شلماش، منطقه آلان و باغستان های بیوران از جاذبه های طبیعی آنجاست. همچنین وجود علمای بزرگ از دیرباز و نیز جوانان باهوش و بااستعداد  در آنجا از دیگر پتانسیل های منطقه است به طوری از دیرباز بسیاری از ماموستاها و علمای بارز دینی در دیگر شهرهای کردستان از تحصیل کرده های سردشت بوده اند. من دوستان عزیز فراوانی در سردشت دارم که هر سال معمولا دو سه بار برای دیدنشان به این منطقه که باید بهشتش نامید سفر می کنم.

   مدتی بود اخبار ناگواری در باره سردشت می شنیدم از جمله تولید و پخش مواد مخدر صنعتی موسوم به شیشه در آنجا. تا اینکه یک ماه قبل یکی از دوستان عزیز سردشتی من و   سه نفر از دوستان را به خانه اش دعوت کرد. در آنجا بود که از نزدیک با عمق فاجعه و پدیده زشت تولید مواد مخدر شیشه در آنجا آشنا شدم. از اندوه اخبار مربوط به این مشکل خدا شاهد است تا یک هفته سر درد گرفتم. تعدادی از افراد در خانه هایشان که به آشپزخانه شهرت یافته به ساخت این مواد افیونی مشغول اند و از طریق قاچاق آن به پولهای گزافی دست یافته اند. جوانانی بیست و دو سه ساله یا بیست و هفت ساله را نام می بردند که ماشینهای هشت صد میلیون تومانی زیر پا دارند. یا خانه های چند میلیاردی در تهران خریده اند یا در منطقه بیوران خانه های با معماری های جالب ساخته اند. این مواد افیونی در یک شبکه ترانزیت به تمام کشور می رسد و از شهرهای دور مانند مشهد و بندرعباس و شیراز سر در می آورد و افراد مصرف کننده فقط خواهان شیشه سردشت هستند. متأسفانه ربط و نلاس هم گرفتار این پدیده زشت شده اند. شبکه ای بین المللی در تهیه مواد اولیه شیشه و تولید و توزیع آن به راه افتاده است. چندی پیش سابقه شیشه را جستجو می کردم دیدم که مصرف آن در جنگ دوم جهانی بوده که سربازان خط مقدم جبهه برای آنکه از تانک و توپ دشمن نهراسند و فرار نکنند این مواد به آنها داده می شد تا استفاده کنند و دچار توهم شوند و سنگر را خالی نکنند. سربازانی که دیگر امیدی به بازگشتشان نبود. یا ژاپنیها به بعضی از خلبانهایشان می دادند تا با استفاده از آن دچار توهم شوند و با هواپیما خود را به ناوگان آمریکا بکوبند و عملیات انتحاری انجام دهند!

   آمارها از تعداد افرادی که مشغول به این کار شده اند بسیار نگران کننده است. مملکت با فاجعه ای ملی در ابعاد اجتماعی و فرهنگی روبه روست. براستی مسؤولین کوتاهی کرده اند. باید تدبیری جدی اندیشیده شود. دانشگاهیان، علما، تحصیل کرده ها و همه دلسوزان و نیز مسؤولین بنشینند و راهکاری بیابند و از ادامه این فاجعه  جلوگیری کنند. 


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392ساعت 13:23  توسط شهباز محسنی  | 

چند روزی است که برای سمیناری و بازدید از چند کتابخانه و مرکز دانشگاهی و بعضی جاهای فرهنگی و تاریخی به هند آمده ام و شاید تا آخر هفته سفرم به طول بینجامد گرچه هند را اگر بخواهی ببینی  باید حد اقل یک دو ماه باشی تا شهرهای مهمش را ببینی از کلکته گرفته تا بمبئی، آگره، دهلی، جیپور و خیلی جاهای دیگر. افسوس که کار و گرفتاری و کلاس نمی گذارند. دیشب باران زییایی باریده بود و طبیعت بهاری شهر علیگره را که آنجا بودم دو چندان زیبا کرده بود. در  محفلی ادبی بودم که قوالان به زبان اردو و هندی و فارسی اشعاری می خواندند که اهل مجلس را برای دقایقی و چه بسا ساعاتی مشغول خود کرد و من از آنهایی بودم که ساعتها ذهنم درگیر شد. بخصوص شعری از امیرخسرو دهلوی که راستش بعد که به محل اقامتم برای خوابیدن برگشتم با خود  زمزمه اش می کردم و این زمزمه و عاطفه سرشار و مواج نهفته در کلماتش نگذاشت تا دمدمای صبح بخوابم. تازه  می خواستم بخوابم صدای طاووسی زیبا که بر پشت بام بود باز نگذاشت که پلک روی چشم بگذارم. بیرون آمدم و به تماشایش نشستم...  شما هم زمزمه کنید.

ابر می بارد و من می شوم از یار جدا          چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا

ابر و باران و من و یار، ستاده به وداع           من جدا گریه کنان، ابر جدا، یار جدا

سبزه نوخیز و هوا خرّم و بستان سرسبز           بلبل روی سیه مانده ز گلزار جدا

ای مرا در ته هر موی ز زلفت بندی                 چه کنی بند ز بندم همه یکبار جدا

دیده از بهر تو خونبار شد ای مردم چشم         مردمی کن مشو از دیده خونبار جدا

نعمت دیده نخواهم که بماند پس از این        مانده چون دیده از آن نعمت دیدار جدا

دیده صد رخنه شد از بهر تو خاکی ز رهت     زود برگیر و بکن رخنه دیدار جدا

میدهم جان مرو از من وگرت باور نیست        پیش از آن خواهی بستان و نگه دار جدا

حسن تو دیر نپاید چو ز خسرو رفتی            گل بسی دیر نباشد چو شد از خار جدا

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1392ساعت 11:8  توسط شهباز محسنی  | 

مرا تا به کجا خواهند برد....؟   

  نگاه به آسمانی آراسته با پولک­های سفید و درخشان،

  در شبی  با سایه­ ای سنگین از سکوت­،

و بیرون از غوغای شهر و

در آغوش پر مهر طبیعت

و خلوت شب که در آن همه خوابند و دل بیدار،

 آنگاه که به تأمّل در اعماق خود فراخوانده می­شویم؛

  بال زدن پرستویی

 که آزاد و آرام و سَبُک در سینه آسمان راهش را می­پوید؛

برآمدن خورشید و نفس ِ تازه صبح،

 و چشم از خواب باز گشودن همه چیز و همه کس

 و باز از سرگرفتنِ داستان زندگی؛

مرا تا به کجا خواهند بُرد...؟

تماشای بارش  ابر

و سقوط دانه های زیبای باران


  رقص دلرُبای پرنده ­ها  و تنّازی­شان در جوی و برکه برای هم؛

سر درآوردن ِ گل از دل تیره خاک

 و محو تماشایش شدن؛

و

  مصادف شدن با زُلال چشمان  لبریز از رازِ   تو؛

  و نشستن لبخندی بر لب و خلقِِ شاهکاری از  حُسن و ملاحت.

مرا تا به کجا خواهند برد...؟

بگذار  با خواجه همنوا  ­شوم و زمزمه کنم که«حُسن تو همیشه در فزون باد»!

دهلی/اسفند۹۲

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1392ساعت 10:51  توسط شهباز محسنی  | 


   از سوی انتشارات دانشگاه کردستان  ترجمه غزلیات حافظ به زبان کردی با عنوان«تافگه ی ئه وین» به قلم ماموستا عمر صالحی صاحب، شاعر و دبیر فاضل سقزی منتشر شده است و به طبع دوم هم رسیده است. ایشان علاوه بر این بیش از ده اثر دیگر در حوزه شعر و ادبیات دارند. زحمت زیادی برای این کار کشیده شده  و براساس نسخه قاسم غنی و علامه قزوینی مجموعه 495 غزل را ترجمه کرده اند. در مقابل هر غزل ترجمه شده غزل فارسی حافظ نیز در صفحه روبه رو آمده است و برای کسی که بخواهد مقایسه ای میان دو متن داشته باشد ابتکار خوبی است. در پایان هر غزل نیز یک بیت افزوده وجود دارد که در واقع سروده خود مترجم که تخلص یا نام خود را هم در آن آورده است.
    با همه سعی و تلاشی که شده است هرگز نمی توان گفت ترجمه کُردی یا هر زبان دیگری از غزلیات حافظ لذت اصل آن را خواهد داشت چرا که به نظرم دیدگاه فرمالیست ها در این باره کاملا صحیح است که شعر را نمی توان ترجمه کرد. عدول ها یا به تعبیری دیگر فراهنجاری های زبانی که در شعر هست و اتفاقا جاذبه اصلی شعر نیز در گرو آن است در  پروسه ترجمه و انتقال از یک زبان به زبان مقصد  از میان می رود. البته ترجمه اشعار خیام به کردی توسط  ماموستا هژار استثناست  چرا که ترجمه او، ترجمه ای است کاملا آزاد و سعی کرده که رباعیات را دوباره بسراید به همین دلیل است که یکی از محققان آقای صلاح آشتی در کتاب «خه ییامی هه ژارانه» که مقایسه ای است میان رباعیات خیام و ترجمه کردی هژار نتوانسته تعدادی از معادلهای رباعیات هژار را در متن فارسی خیام پیدا کند. یعنی هژار مفهوم را گرفته و چیز دیگری با مضامین و افکار خیامی سروده است. بنابراین کار هژار ترجمه نیست سرایش جدید است. از این رو کار ماموستای فاضل عمر صالحی صاحب با همه ارج و  قیمتی که دارد و  تحسین برانگیز نیز هست اما به همان دلیل فرمالیستی در مقایسه با اصل غزلیات حافظ، نازل است و در موارد زیادی دچار تکلف و تصنع زبانی است. چندی پیش چاپ مثنوی را هم به کردی دیدیم آن هم همین داستان را دارد. غزلیات حافظ که به مراتب دشوارتر و هنری تر از مثنوی است و پیچیدگیهای زبانی و بلاغی اش بسیار بسیار بیشتر. یادم است چهار سال پیش برای کنگره ای که در باره مولانا جلال الدین بلخی به دانشگاه حران در اورفای ترکیه رفته بودم خانمی که استاد ادبیات عرب در دانشگاه حلب بود به من گفت خوش به حال شما که مثنوی را به زبان فارسی می خوانید ما آن را از طریق ترجمه عربی اش می خوانیم و لذتی را که شما از آن حاصل می کنید نمی بریم. شیرکو بیکس در مصاحبه در باره ترجمه شعر گفته است: ترجمه شعر مانند بوسیدن است از آن طرف شیشه؛ که طعم  و لذت بوسه زنده را ندارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1392ساعت 16:37  توسط شهباز محسنی  | 


          بزرگش نخوانند اهل خرد              که نام بزرگان به زشتی برد

     چند روز قبل  مقاله ­ای به قلم دکتر حسین خلیقی، استاد پیشینِ فلسفه در دانشگاه تبریز و رییس کنونی انستیتوی کرد در سوئد، دیدم به نام «تأثیر طریقتها یا نظامهای عرفانی بر فرهنگ مناطق کردنشین» که آن را  سالها پیش، در همایشی در تهران ارائه کرده  و در مجموعه­­ ای منتشر شده بود. این مقاله حاوی اطلاعاتی است جسته گریخته و  چالش بر­انگیز و  نیز حاوی داوریهای  مغشوش و بدبینانه و دور از انصاف در باره تصوف در کردستان. نمی­دانم با گذشت زمان، امروزه ایشان همان برداشت و اعتقاد را دارند یا نه؟ به هرحال انسان در مسیر رشد و  تحول قرار دارد؛ اگر تغییری فکری در این باره داشته­اند لازمه اخلاق علمی آن است که ابراز کنند. از خلیقی قبلا دو کتاب با عنوانهای «کومه­ لناسی کورده ­واری» و «آفرینش در مکاتب» دیده ­ام که قابل استفاده­ اند.

   گمانی در این نیست که در کنار هر دعوتگر یا جریان اصیل و سالمی،  شبه جریانات یا افراد سوداگر و متقلب نیز یافت می­شوند که به جای دعوت مردم به خدا و سلوک و رشد و تعالی، مردم را به سوی خود دعوت می­کنند. همچنانکه در هر صنف  و گروهی افراد متقلب پیدا شوند. اما آنچه حسین خلیقی می­گوید غیر علمی و دور از انصاف و غیر آکادمیک است. وی پس از آوردن مقدماتی در باره تصوف و مفهوم لغوی و سیر تاریخی آن و دیگر مباحث نظری که عمدتا هم تکراری ­اند و دربردارنده حرف تازه­­ای نیست به ذکر«رواج طریقت در کردستان» می­پردازد. در جایی از نوشته ­­اش مردم کردستان را به «ساده لوح بودن» معرفی می کند(ص109).


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1392ساعت 11:27  توسط شهباز محسنی  | 

یکی از همشهریان بسیار عزیز حاج خلیفه صابر نیلوفری، پهلوان ورزش باستانی، هفته پیش درگذشت. انا لله و انا الیه راجعون. ایشان از افراد بسیار مردمی و تلاشگر در خدمت جامعه ورزشی و نیز مردم سقز بودند. در شکسته بندی سنتی مهارت ویژه ای داشتند و در طول عمر بابرکت و زیاد خود بسیاری افراد را بطور مجانی معالجه می کرد. علاوه بر این، فردی اهل عرفان و متواضع و پاک سرشت بود و عمری با برکت داشت. درِِ خانه اش حتی نیمه شبان به روی افرادی که به حذاقتش نیازمند بودند باز بود. وقتی به پای صحبتش می نشستی دنیایی خاطرات و اطلاعات با ارزش تاریخی داشت. این ضایعه را به خانواده عزیز ایشان و همشهریان گرامی تسلیت عرض می کنم و برای روح بزرگشان آرزوی علوّ درجات را دارم.

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1392ساعت 15:49  توسط شهباز محسنی  | 

مطالب قدیمی‌تر