شهباز محسنی

فرهنگی

   نقل است که شاه عباس صفوي، رجال كشور را به ضيافتی شاهانه ميهمان كرد و به خدمتكاران دستور داد تا در سر قليان ها به جاي تنباكو، از سرگين اسب استفاده كنند. ميهمان ها مشغول كشيدن قليان شدند و دود و بوي پهنِ اسب، فضا را پر كرد، اما رجال از بيم ناراحتي‌ شاه، پشت سر هم بر ني قليان پُك عميق می زدند و با احساس رضايت دودش را هوا مي دادند گويي در عمرشان، تنباكويي به آن خوبي‌ نكشيده اند شاه رو به آن ها كرد و گفت «سرقليان ها با بهترين تنباكو پر شده است. آن را حاكم همدان برايمان فرستاده است.» همه از تنباكو و عطر آن تعريف كردند و گفتند «به راستي که تنباكويي بهتر از اين نمي‌توان يافت.» شاه به رئيس نگهبانان دربار، كه پك هاي بسيار عميقي به قليان مي زد، گفت: «تنباكويش چطور است؟» رئيس نگهبانان گفت «به سر اعلي حضرت قسم، پنجاه سال است كه قليان مي كشم، اما تنباكويي به اين عطر و مزه نديده ام شاه با تحقير نگاهي‌ به آن ها كرد و گفت «مرده شوي تان ببرد كه به خاطر حفظ پست و مقام، حاضريد به جاي تنباكو، پِهِن اسب بكشيد و بَه‌‌‌ بَه‌‌‌‌‌‌ و چَه چَه هم بكنيد!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم تیر 1393ساعت 15:0  توسط شهباز محسنی  | 

  

مراسم اهداي مدال شواليه هنر و ادبيات در اقامتگاه سفير فرانسه برگزار شد، مدالي که پيش‌تر بر سينه‌ کساني چون داريوش شايگان، محمدعلي سپانلو، پري صابري، علي‌رضا سميع‌آذر و ... الصاق شده بود. در مراسم عصرانه‌اي که به افتخار اين رخداد فرهنگي در اقامتگاه سفير کبير فرانسه در ايران، آقاي برونو فوشه برگزار شد.

 بسياري از چهره‌هاي برجسته‌ فرهنگي حضور داشتند، از جمله: داريوش شايگان، غلام‌حسين اميرخاني، آيدين آغداشلو، محمدرضا درويشي، حسين علي‌زاده، داريوش طلايي، فرهاد فخرالديني، همايون شجريان، اصغر فرهادي، نصرا‌الله وحدت، پوري بنايي، پرويز کلانتري، محمود دولت‌آبادي، جواد مجابي، اميد روحاني، ليلا حاتمي، علي مصفا، شاهرخ تويسرکاني، انوشيروان روحاني، ليلي گلستان، رضا کيانيان. در اين مراسم همچنين دکتر عباسيون و دکتر عباسي از پزشکان استاد شجريان به دعوت ايشان هم حضور داشتند. در ابتداي اين مراسم سفير کبير فرانسه، زندگينامه‌‌اي کوتاه، شرحي از کنسرت‌ها و جوايز استاد را به ترجمه‌ مديا کاشيگر، مترجم رسمي سفير فرانسه بيان کرد. سپس استاد کوتاه از دولت فرانسه، شخص سفير و حضار تشکر کرد. اين مراسم دو ساعته، در ساعت 8 شب به پايان رسيد.

سخنراني محمدرضا شجريان پس از دريافت مدال شواليه به این شرح است:

موسيقي ايراني تنها يک سنت موسيقايي نيست، تنها يک فرهنگ غني و ريشه دار و کهنسال نيست، بلکه نموداري دقيق و روشن از يک تمدن ديرين، ديرپا و ماندگار است که هزاران سال در دل اين جغرافياي رنگارنگ شکل گرفته است و من در تمام طول زندگي ام، در بيش از نيم قرن حضورم در عرصه موسيقي ايراني، هميشه و در هر حال کوشيدم و نه فقط پاسدار ارزش ها، اصول، و شکوه و عظمت اين سنت موسيقايي، و نه فقط مفسر اين فرهنگ غني بلکه پاسدار اين تمدن باشم.

موسيقي ايراني هميشه و در هر حال، بازتاب دهنده جلوه هاي مختلف اين تمدن کهنسال و رنگارنگ بوده است، بازتاب دهنده معماري و مهندسي ايراني از دل خاک و خشت و لعاب و آرامش و سکوت خلوت انسي که در آن موج مي زند و از خلوص انساني گفته است که در اين خانه هاي دلباز و روشن رو به نور، در دل حضور دائمي طبيعت و خورشيد و آب، در جستجوي لحظه آرامش و خلوت و آسايش و خلوص و مهرباني بوده است. موسيقي ايراني بازتاب دهنده شعر و ادب غني و پر بار اين سرزمين و نظم دقيق و مهندسي شده حيرت انگيزش بوده که در تمام طول تاريخ از خنياگران کهن تا همه آن شاعران درخشان و در گذر از همه پيچ و خم هاي تاريخ، تنها نمايش دهنده حيرت انسان اين مرز و بوم از زيسته در چنين جهاني بوده و از پرستش و حمد و ثناي خالق و خلق و آواها و نواهاي موسيقي ايراني هم چيزي جز ستايش حضور در اين جهان و حيرت و بهت از اين نظم و تکامل نيست. هنرمند ايراني، برعکس هنرمند غربي، فرديتش را، يعني مايه رسيدن به خلق و آفرينش هنري را هميشه در ستايش از اين حيرت، در رثا و ثناي اين خلق و خالق به کار برده است. او فرديتش را هميشه در حيرت از کشف و شهود اين جهان با نظم و اصول صرف کرده است. موسيقي ايراني، جشن و شور درک اين حيرت، اين کشف و شهود، اين شکوه و عظمت است.

من در تمام طول اين نيم قرن تنها کوشيدم تا اين سنت كهنسال و ريشه دار خنياگري ايراني را با همه زوايا و گوشه ها، همه غنا و عظمت و تنوعش حفظ کنم، پاس بدارم و سپس آن را به آيندگان منتقل کنم. کوشيدم که اين سنت خنياگري را که ريشه در ژرفاي اين تمدن کهنسال دارد، از چنگ نوازان هخامنشي تا موسيقي دانان ساساني و سپس قاريان کلام وحي پاسداري کنم و اگر مي توانم چيزي بر آن بيفزايم و اگر هميشه کوشش کردم تا پاسدار دقيق اين سنت باشم تنها به اين هدف بوده که در غياب آن معماري باشکوه، شعر و ادب غني، کتابت و خطاطي و مينياتور و ديگر مايه هاي اين تمدن، اکنون موسيقي ايراني، تنها بازمانده، حافظ، پاسدار و نماينده تمدن کهنسال در حال نابودي يا دست کم در حال دگرگوني است. موسيقي ايراني سينه به سينه حفظ شده، از پستواي به گوشه اي پناه برده، طي قرن ها پالايش و نظم يافته، فرديت هاي هنرمندان در طي تاريخ به آن افزوده شده، غنا و تکامل يافته و اکنون فشرده شده و خلاصه شده ويژگي هاي يک تمدن است. من هم کوشيدم که آن را حفظ کنم، به تمام و کمال آن خدشه اي نزنم، حرمتش را بدارم، اگر مي توانم- که نتوانستم و نشد- چيزکي به غنايش اضافه کنم، تا ديگراني شايد آن را متحول کنند و از آن چيزي کامل تر و نوتر بسازند. بر خود لازم مي دانم که از سفير محترم فرانسه در تهران، نماينده اي از يک ملت دوست و عاشق هنر بابت اين نشان و افتخار تشکر کنم و از همه دوستانم، از همه حاضران، از همه سروران و اصحاب هنر و تفکر که در اين مجلس حضور دارند و مردمي را نمايندگي مي‌کنند که من عاشقانه دوستشان دارم، تشکر کنم و خوشحالم که در همه زندگي ام هرگز به مردم کشورم و سرزمينم پشت نکردم، در کنارشان بودم، براي آنها تلاش کردم و خواهم کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم تیر 1393ساعت 11:8  توسط شهباز محسنی  | 

  این تعبیر رکیک، تعبیری است که چند سال قبل، از زبان استاد شفیعی کدکنی در یکی از کلاسهای درسش شنیدم. حرف ایشان در نقد رفتار بعضی استادان دانشگاه بود که به جای در پیش گرفتن تواضع و انسانیت که زینت بخش اهل علم است در تخریب یکدیگر و نمامی علیه هم می کوشند که دهها نمونه اش را در این چند سال تجربه کاری ام به چشم دیده ام که به قول دکتر شفیعی کدکنی به جای رقابت های علمی و دانشگاهی به رقابت های احمقانه با هم روآورده اند. یا دکتر فرامرز رفیع پور در تقسیم بندی جالبی استادان را به دو گروه استاد و نااستاد تقسیم می کند. جامعه از یک نفر تحصیل کرده انتظار صداقت و نمونه اعلای رفتار را دارد اما گاه کارهایی از  بعضی از این افراد سر می زند که آدمی می گوید صد رحمت به همان افراد عامی و بی سواد. در موردی که اخیرا شاهدش بودم از  دو  نفر دانشگاهی درس خوانده دروغ و نفاقی را دیدم که براستی مایه حیرتم شد. بعد هم با هزار بلبل زبانی ابتدا به انکار و بعد به توجیه گناهشان پرداختند. بی دلیل نیست که قرآن «یزکیهم» را بر «یعلمهم» مقدم داشته است.

   در مشهد که بودم برای سالگرد دکتر غلامحسین یوسفی که نمونه اعلای علم و انسانیت بود مراسمی برپا کرده بودیم. کتابها و مقالات این استاد بزرگ هم نمونه اعلای تحقیقات ادبی است. یکی از سخنرانان که پزشکی بود مقیم آمریکا و برای آن مراسم دعوت شده بود تعریف می کرد که یک بار مهمان دکتر یوسفی بودیم. زنگ در به صدا درآمد. دکتر در را باز کرد و به ما گفت یک ساعتی مهمانی دارم شما اینجا منتظر بمانید من می روم اتاق دیگر. آن پزشک برایمان نقل  کرد که وقتی خواستم به سرویس بهداشتی بروم دیدم دکتر یوسفی دارد به بچه ای ده سال درس می دهد. خیلی تعجب کردم که استادی به عظمت و پایه غلامحسین یوسفی که شهره آفاق اند چطور کتاب سوم ابتدایی را درس می دهد! بعد که استاد تدریسش تمام شد و به میان ما آمد پرسیدم استاد ماجرا چیست؟ این بچه کیست؟ استاد گفت: این بچه، پسر رفتگر محله مان است. یک روز از رفتگر احوال زندگی و بچه هایش را پرسیده ام وی از ضعف درس پسرش گله کرده و گفته  که پول ندارد تا برایش معلم خصوصی بگیرد. من هم بهش گفتم که اشکالی نداره دو سه روز در هفته بفرستش من بهش درس می دهم. خدا همه  را اصلاح کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم تیر 1393ساعت 11:0  توسط شهباز محسنی  | 

دیروز با دوستی به قم رفتم. مدتها بود که آرزوی بازدید از کتابخانه آیة الله مرعشی را داشتم. کتابخانه ای بزرگ که حدودا صدسال قبل به همت این شخصیت بزرگ و عاشق کتاب پایه گذاری شد که امروزه بویژه در بخش نسخه های خطی جزو بهترین کتابخانه های دنیاست و گویا بعد از استانبول و قاهره، مقام سوم را در جهان اسلام دارد. بیش از چهل هزار نسخه خطی را در خود دارد و نیز بیش از یک میلیون جلد کتاب چاپ شده. بازدیدم از کتابخانه حدودا دو ساعتی طول کشید. این کتابخانه امروزه در هشت طبقه است و در ساختمانی است مدرن که در طبقات زیرین دستگاههای مدرنی برای تهیه میکروفیلم و اسکن از کتابهای خطی وجود دارد و از افراد اهل فن برای این کار  و نیز کارهایی چون ترمیم و بازسازی کتب آسیب دیده استفاده می کنند. بر روی بعضی از کتابها یادداشت آیة الله مرعشی وجود دارد که نقلشان شاید خالی از فایده نباشد و نشان دهنده عشق و علاقه بسیار فراوان ایشان به علم، از جمله «برای خرید این کتاب پولی نداشتم آن را در برابر خواندن شش ماه نماز استجاری خریدم». «این کتاب را در برابر گرفتن ده روز روزه اسقاطی تهیه کردم». در جایی دیگر نوشته شده بود که «برای خرید این کتاب مجبور شدم پول غذای دو روزم را بدهم و الان بیست و چهار ساعت است که غیر از آب لب به چیزی نبرده ام». آرامگاه این شخصیت بزرگ در همان ورودی کتابخانه است خودش وصیت کرده بود که می خواهم مزارم قدمگاه اهل مطالعه و تحقیق باشد. امروزه ریاست کتابخانه برعهده دکتر مرعشی، آقازاده ایشان است که هم معمم اند هم دکترا در رشته جامعه شناسی.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام خرداد 1393ساعت 19:39  توسط شهباز محسنی  | 

خبر یافتیم که دیروز 1393/3/23 ماموستا شیخ محمد برزنجی، عالم ربانی و نستوه، به ملکوت اعلی پیوسته اند و علمای کردستان و دوستداران خود را با سفر ابدی شان داغدار کرده اند. انا لله و انا الیه راجعون. وی از مبارزان نستوه علیه بعث صدام بود و سالهای متمادی از عمر بابرکتشان را صرف تدریس و ارشاد جوانان و مردم و نیز مبارزه با ظلم و بیداد کردند و مدت فراوانی نیز در تبعید و آوارگی به سر بردند. دو ماه پیش بود که در سفری به عراق در همایشی ایشان را زیارت کردم و فرمودند که از بیماری که دارند کمی رنج می برند. دیروز پیکرشان در میان حزن و اندوه فراوان مردم در هورامان عراق و در زادگاهش به خاک سپرده شد. این مصیبت عُظمی را به مردم کردستان بویژه آقازاده فاضلشان کاک دکتر صباح برزنجی تسلیت عرض می کنم و از خدای منان برای بازماندگان آن استاد اجر و صبر و شکیبایی خواستارم.

به قول رودکی:

                     از شمار دو چشم یک تن کم                 وز شمار خرد هزاران بیش

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم خرداد 1393ساعت 12:2  توسط شهباز محسنی  | 

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/thumb/6/63/Nastaliq.jpg/200px-Nastaliq.jpg

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393ساعت 11:15  توسط شهباز محسنی  | 

 

 

   تحصیل کرده های  ادبیات فارسی و عرب در ایران همگی با نام و آوازه استاد احمد ترجانی زاده آشنایند. ترجانی زاده اهل مهاباد بود و یک عمر در کسوت معلمی و استادی در مدارس و دست آخر در دانشکده ادبیات دانشگاه تبریز تدریس کرد و  چندین نسل از دانشجویان را تربیت کرد. من  نام او را از زبان استادانم که زمانی شاگردش بودند می شنیدم که با اعجاب از فضل و سواد و احاطه اش بر ادبیات عرب یاد می کردند. وی سالها نیز در دانشگاه های مصر تدریس کرده بود و آثاری جدی هم در زمینه ادبیات عرب دارند از جمله شرح معلقات و تاریخ ادبیات عرب که بارها منتشر شده و کتاب درسی دانشگاه است. علاوه بر این ایشان دارای اشعاری به عربی و فارسی است که اخیرا خانم پرشنگ ایلخانی زاده، فارغ التحصیل مقطع کارشناسی ارشد در مهاباد و معلم فاضل بوکانی به عنوان پایان نامه اش بر روی اشعار استاد ترجانی زاده کار کرده اند و در تصحیح و ویرایش اشعار ایشان سعلی بلیغی نموده اند و بحمدالله جلسه دفاعیه خوبی داشتند. راهمای این کار بنده بودم و مشاور دکتر مهری پاکزاد. این حادثه فرهنگی جالب از آن رو اهمیت دارد که پس از سالها اثر خطی یکی از استادان بزرگ کشورمان جمع آوری و ویرایش شد و آماده است تا در آینده ای نزدیک به طبع و به دست دوستداران مکتب احمد ترجانی زاده برسد و عطر نام و خاطره اش یک بار دیگر مشام اهل ادب را بنوازد. از سوی دیگر اهمیت این کار از آن روست که این بُعد از شخصیت ترجانی زاده یعنی سرایش شعر و شاعری برای بسیاری از جمله خود من ناشناخته و مغفول بود. بنابراین کاری که انجام گرفته خدمت شایسته ای است که باید به این دانشجوی کوشا دست مریزاد گفت. احمد ترجانی زاده از خانواده علمی و نامدار علامه علی قزلجی است که سابقه علمی و خدمات فرهنگی جدّ ایشان  در دارالعلم ترجان سقز  بر اهل علم پوشیده نیست. استاد ترجانی زاده در 1359 به رحمت ایزدی پیوست.  گفتنی است آثار ایشان عبارتند از:

آثار
  • اشعار در قالب چند قصیده و غزل
  • تاریخ ادبیات عرب از دوره جاهلیت تاعصر حاضر
  • چهر های روشن و دلگشا(مقاله فارسی)
  • دوبیت شعرکردی
  • ذکری بزرجمهر
  • رساله الحذف 
  • غزل دراستقبال از دوبیت صائب
  • غزل دراستقبال از غزل فروغی بسطامی
  • قصیده دراستقبال از تک بیت صائب
  • قصیده دیده غماز
  • قصیده راز عشق
  • قصیده لعل ساقی
  • قصیده یاد یاران
  • مثنوی مکتبدار بصره
  • معلقات سبعه یا هفت چکامه آویخته 
  • مقاله عربی الاستاد الاجل سعدی اشیرازی
  • مقاله فارسی ابونصر فارابی معلم ثانی بزرگترین فلاسفه اسلامی
  • مقاله فارسی امام عبد القاهر جرجانی و دانشمندان بزرگ ایرانی که بنای فنون بلاغت نهاده اند
  • مقاله فارسی بیان مظاهر نبوغ مولانا
  • مقاله فارسی تاثیرات خاقانی ازشعرای تازی و پارسی
  • مقاله فارسی حل دوبیت از یک قصیده حافظ
  • مقاله فارسی خداشناسی در شعر فارسی
  • مقاله فارسی دارالعلم ترجان
  • مقاله فارسی زبان شعر
  • مقاله فارسی سخنی چند درباره دانش و هنر ایرانیان
  • مقاله فارسی علم آداب بحث
  • مقاله فارسی علم وضع
ترجمه التصوف فی الاسلام عمرفروخ
  • القصه فی الادب الفارسی نوشته امین عبدالمجید بدوی
  • معجزات قرآن
  • معربات جوالیقی در دانشگاه علامه طباطبایی زیر چاپ است
  • تفسیر جزء عم و شگفتی های آفرینش
  • مجازات النبویه شریف رضی 
  • شرح معلقات سبع

سعدی الشیرازی شاعرالانسانیه نوشته دکترمحمدموسی هنداوی

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم خرداد 1393ساعت 13:1  توسط شهباز محسنی  | 

  بعد از مرگ شما چیزی خواهید شد که قبل از مرگ بوده اید(شوپنهاور)

تنها پادزهر خستگی ذهنی درد فیزیکی می باشد(مارکس)

فرق ما با دیوانه ها در این است که ما در اکثریت هستیم(میشل فو کو)

آنچه آدمی را والا می کند مدت احساس های در اوست نه شدت آن احساس ها(نیچه)

ملالت ریشهء هر شری است(گیر کگور)

جرم این است که ما ندانیم زندگی خیلی ساده تر از این ها ست که ما فکر می کردیم(نیچه)

گمنام زندگی کن که دشمن نداشته باشی(راسل)

بیشترین استفاده زندگی به صرف کردن آن چیز هایی ست که بیشتر از زندگی عمر می کنند(ویلیام جیمز)

در فروتنی و تواضع چیزی وجود دارد که به طوری عجیب قلب ما را غرق غرور می کند(آگوستین)

بزرگترین عدد کدام است؟ عدد یک (هیوم)

صبر تلخ است ولی میوهء آن شیرین است(روسو)

هدف تمامی جنگ ها صلح است(آگوستین)

اگر به قلبت گوش کنی و مغزت را به کار بیندازی هیچ وقت اشتباه نمی کنی(برادلی)

آنکه خود را حقیر می شمارد در واقع مرد متکبری ست(مارتین لوتر)

دل دلایلی دارد که عقل قادر به فهم آن نیست(پاسکال)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم خرداد 1393ساعت 12:9  توسط شهباز محسنی  | 

ماذا نشعر بالغربه في اوطاننا...؟

 

لماذا نشعر بالغربة في أوطاننا..!؟.

* ماأقسى الشعور بالغربة وأنت تعيش داخل وطنك ..! . ماأقسى الشعور بأن الوطن ليس وطنك , والأرض ليست أرضك , ماأقسى الشعور بأنك تعيش ببدنك فقط داخل الوطن . أما نفسك فتحلق فى فضاء غريب , أما روحك فهى كالطائر فى القفص , مهيضة الجناح , مقصوصة الريش . تستيقظ فى الصباح لترتشف جرعات الشعور بالغربة فى كؤوس الألم والحنين للوطن وأنت تعيش فيه, لكن ببدنك فقط , لكنك تعجز أن تعيش فيه بنفسك وقلبك وعقلك وروحك . ولما لا..؟

   وقد قتلوا نفسك , وأمرضوا قلبك , وخطفوا عقلك , وأعيوا روحك .  أشعر بالغربة عندما أعيش فى وطني و  أشعر أنني لست من أصحابه . أشعر بالغربة عندما أرى وطني وقد استولوا عليه بالقوة الجبرية , واغتصبوا ثرواته , واختلسوا كنوزه , وصادروا ممتلكاته , بل جردوه من ملابسه ليتركوه وحيدا فريدا عريانا لايجد مايستر به عوراته , حتى ورقة التوت سرقوها ونهبوها..!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دهم خرداد 1393ساعت 20:26  توسط شهباز محسنی  | 

 ۱- آن کس را که خیال نفریفته باشد، نمی داند نیک بختی چیست. ۲ -آن زندگی که هدفش ارضا نیازهای شخصی است،دیر یا زود سبب سرخوردگی فرد خواهد شد. ۳ -ما در عصری زندگی می کنیم که ابزارها کامل و اهداف سردرگم است. ۴ -آن کس که به خویشتن نیز جفا می کند،نباید انتظار داشته باشد که دیگران به او احترام بگذارند. ۵ -اگر می خواهی زندگی نیکبختی داشته باشی،هدفی برایش پیدا کن. ۶ -انسان هایی که همچون ما به فیزیک باور دارند،می دانند که تمایز بین گذشته ،حال و آینده تنها توهمی بس لجوجانه است. ۷ -باید فرصت های زندگی خویش را بین معادلات ریاضی و سیاست تقسیم کرد،ولی معادلات به نظر من خیلی مهم تر از سیاست است. ۸ -بهترین های زندگی آن چیزی نیست که با پول بتوان به دست آورد. ۹ -نمی شود عادت زشت گربه در شکار پرنده را از سرش انداخت. ۱۰ -هر خاطره ای رنگی از هستی اکنون ما،یعنی از دیدگاهی فریبنده است. ۱۱ -من در آن تنهایی زیسته ام که در جوانی دردناک و در پیری ارزشمند است. ۱۲ -من همیشه کالبد بی جان حیوانات را با وجدانی ناراحت خورده ام. ۱۳ -معادله ها برای من مهم ترند ،زیرا سیاست برای لحظه ی اکنون است،و معادله جاودانه. ۱۴ -دو راه برای زندگی وجود دارد:یکی آنکه آن را معجزه ندانیم ویا آنکه همه را معجزه ای بپنداریم.من دومی را باور دارم. ۱۵ -مادامی که کودکی نگون بخت در جهان وجود دارد،هیچ کشفی ،هیچ پیشرفتی بزرگ نیست. ۱۶ -کاینات بر مرگ بشریت اشک نخواهند ریخت. ۱۷ -من نیز فکر می کنم زندگی ساده و بی ادعا برای هرکسی خوب است و نیز برای جسم و روان. ۱۸ -به تجربه های خویش تاکنون می توانیم اعتماد کنیم و بگوییم که طبیعت تحقق ساده ترین مسایل ممکن ریاضی است.

+ نوشته شده در  جمعه نهم خرداد 1393ساعت 12:15  توسط شهباز محسنی  | 

مطالب قدیمی‌تر